از همين موجودات ممكنه ميباشند ؛ ليكن هريك در مرتبه ومنزلتي واقعند كه كمال اصلى آنان مفطور بهمان مرتبه ومنزلت بوده وبتعبير ديگر داراى مقامي معلومند كه از آن تجاوز وتعدّى نكرده وبرخى ساجدند وركوعى ندارند ، وبعضي راكعند وهرگز داراى سجودى نخواهند بود ، وتعداد لا يتناهى ديگر قائم ومنتصب ميباشند كه هيچگاه نه سجودى دارند ونه ركوعى ؛ وامّا مراد از عالم خلق ، در مقابل عالم أمر ، موجودات طبيعي ومتحرّك بحركت جوهري استكمالى ميباشند ؛ كه در حيطه تقدير وفعلند ، وبهمين مناسبت دائم الحركة بوده واز حالتي كمالى بحالت كاملتر متحرّك ومتّصف بحدوث وانتقال وزوالند ، وهميشه در معرض تجدّد در طبيعت وخلق جديد وسيلان جوهري مادّى قرار گرفته وآنى در يك حال وموقعيّت واقع نميباشند وغايت همهء حركات وانقلابهاى ارادى وطبيعي وجسمي بسوى حضرت حقتعالى است وجميع موجودات از سافل وپست تا عالي وبرتر متوجّه بغايت الهى ومتحرّك بسوى أو بوده ونور هدايت وفيض محبّت ورمز عشق ووسعت رحمت حقّ ، بكلّ وجود احاطه وإشراف داشته واين معنى را حتّى با علم وتجربه هم ميتوان ادراك نموده وبشهود عيني رساند ؛ زيرا هر موجودى داراى اشتياقى بموجود برتر از خود است كه هميشه غايت محبّت وشوق آن موجود ، رسيدن بمرتبهء كمال آنوجود برتر از خود بوده وبالآخرة پس از رسيدن بدان ، با اشتياقى كامل ووافىتر ، باز هم بوجود برتر از خود مىانديشد ، تا سرانجام بصدق كريمهء قرآني :
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
بمبدء اصلى خود برگشته وبمرجع مراد نائل مىآيد ، واز آنجا كه آمده بود ، بهمانجا هم برميگردد ، ودر اينصورت ميتوان آنرا بقطرهء آبى تشبيه كرد كه از دريا آمده وبدريا خواهد پيوست ، ومراحل پيشين از بخار وبرف وتگرگ وباران وجوى ونهر ، بهانههايى براي پيوستن بدريا ميباشد وبقول شاعر :
هرچند كه آب ، تلخ يا شيرين است * چون رفت بدريا ، همه يكسان گردد
بهروجه ، هدايت در هريك از حالات ومراحل ومنازل ومراتب حركت جوهري ، متناسب باوجود متحرّك در آنمرتبه ومقام يا حالت ومنزلت بوده ودر هر موجودى اعمّ از جماد ونبات وحيوان ، برحسب استعداد واستدعاى آن از ذات حقّ ودر عين ثابت ، بنحوى خاصّ خود آن خواهنده ويا بنده ميباشد ، كه البتّه با هدايت فرد ديگر از همان مرتبه وحتّى درجه ، متفاوت است ؛ وفىالمثل حبّهاى كه از درجات پست ،