با اينكه توجيهى زيبندهتر از برخى أقوال ديگر بنظر ميرسد ؛ ليكن با مضامين بعضي از قدسيّات نبوي سازگار نبوده ومحلّ تأمّل بسيار است ؛ زيرا آيهء مورد استشهاد آن مفسّر بزرگوار ، راجع بوحي الهى به پيامبر خود از عالم أمر وروح است ، وارسال كتاب ودانستن ايمان بخداوند وصفات وقيامت ، متوقّف بر نبوّت آنحضرت ميباشد كه پيش از رسالت داشته وولايت أو نيز در همان تحقّق نبوّتش محقّق بوده است ؛ پس وحى كتاب ودانستن ايمان ، با رسالت آنوجود أقدس بوده كه تحقّق آن منوط بدل آگاهى ووجود وثبوت مقدّمات قبلي ميباشد ؛ كه ميتوان از آن بتحيّر عرفانى تعبير كرد ، چنانكه بارها فرموده است : « ربّ زدني علما وربّ زدني تحيّرا فيك » . وگرنه لازم خواهد آمد كه هر رسول مبعوث بديانت وكتاب وشريعتي ، بدون هيچ مقدّمه وكمال وجودي وقربى ؛ بطور ناگهانى ودفعة بمرتبه ومقام رسالت رسد ، واين معنى مستلزم طفره در وجود وكمالات وجودي بوده وبا هيچيك از قواعد عقلي ونقلي سازش نداشته وامكانپذير نيست ، وباقي نميماند الّا سنخيّت قبلي واستعداد واستدعاء ذاتي وكمال وجودي رسول وعدم طفره براي قبول رسالت ، كه بايد از پيش در نفس أو تحقّق يافته وآمادهء وجودي وكمالى در پذيرفتن رسالت باشد .
6 - ملّا عبد الرزّاق كاشاني صاحب تفسير عرفانى - منسوب بمحيى الدّين بن عربى آندلسى - در معنى آية وضلالت مندرج در آن عقيدة دارد كه :
« أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً »
يعنى رسول خدا پيش از رسالت خود ، منفرد بوده وبصفات نفس از نور پدر حقيقي خود كه همان روح القدس ميباشد ، محروم ومحجوب مانده ودر نتيجة منقطع از فيض وضايع گرديده بود ؛ پس خداوند مأواى أو گرديده وويرا بخود راه داد ودر حجر تربيت وتأديب خويش بتربيت أو پرداخت ؛ وآنحضرت در تحت كفالت وتعليم وتزكيهء روح القدس قرار گرفت ، و
« وَجَدَكَ ضَالًّا »
يعنى چون ترا از توحيد ذاتي بدور ديده ودر عالم پدرت - روح القدس - بسبب احتجاب بصفات حقّ از توحيد ذاتي غافل بودى ، پس ترا بعين ذات خويش هدايت نمود وتو از حجاب صفات برآمده وبعين ذات حقّ رهنمايى گرديدى ، و
« وَجَدَكَ عائِلًا »
يعنى خدا ترا فقير بالذّاتى يافت كه فانى در أو بودى وبفقر خود مينازيدى وعبارت « الفقر فخرى » در زبانت بود ، امّا خداوند از رحمت ذاتي وموهبت صفاتى خود ترا بىنياز وغنىّ گردانيده وبكمالات حقّانى وصفات الهى وتخلّق باخلاق اللّه متخلّق نمود ، واى محمّد ( ص ) چون كمال وجودي تو با اخلاق الهى