وجوه وادّله وأسباب ، عابد را بگفتن
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
برانگيخته وويرا بهدايت خواستن در چنين راهى از خدا وأدار ميكند .
بارى ، نكتهء لطيف در توجّه بحقيقت إهدنا اينستكه دعاى اهتداء ودرخواست هدايت هم از استعانت بحقّ وأعانت أو بداعي ميباشد ؛ زيرا تا عون حضرت أحديّت وعلم وارادهء أو بر بندهء عابدش تعلّق نگيرد ؛ دعاء أو نيز تحقّق نخواهد يافت وبقول شاعر :
اين دعا هم ، بخشش تعليم تست * ورنة در گلخن ، گلستان از چه رست
پس إهدنا چه از هدايت آيد كه بمعناى نمودن راه در دين ويافتن هرگونه طريقي است ، وچه از هدى كه بمعنى راهيابى ميباشد بيك حقيقت منتهى ميگردند ؛ ليكن فعل هدايت هم لازم آمده وهم متعدّى ودر صورتيكه متعدّى آيد ، گاهى با لازم متعدّى ميشود ، مانند :
« يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
وگاه ديگر به « إلى » نظير :
« وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
وزماني هم بنفس خود متعدّى است ، ودر اينگونه از موارد حرف تعدّى بلحاظ جنبهء بلاغت در كلام محذوف بوده واين حذف بجهت تخفيف است وهرگونه حذف غير مخلّى مفيد حسن كلام وفصاحت در گفتار ميباشد ؛ چنانكه در كريمهء :
« وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ »
بكار رفته است وبرخى از مفسّران هدايت را در چهارگونه منحصر كردهاند :
اوّل - اعطاء وافاضهء قواى ظاهر وباطن در عابد ، تا در انجام دادن أنواع عبادات تمكّن يافته وهر پنج حسّ آشكارا ونهانش در كمال قوّت واستعداد در تنظيم اعمال عبادي وتحقّق آنها بكار افتد ومصداق كريمهء :
« خَلَقَ فَسَوَّى ، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدى »
حاصل آيد .
البتّه هريك از قواى ظاهري وجسماني ميتواند در انجام طاعات الهى وعبادت مفيد ومؤثّر افتد ؛ چنانكه در جهت معصيت نيز داراى تأثير بوده وهمچنين قواى روحاني هم در جهت تقويت ايمان وتوحيد ومعاد از فوائد وآثار وكيفياتى زائد الوصف بهرهمند ميباشند .
دوّم - بايد از قواى ياد شده - چه جسماني وچه روحاني - در جهت تمييز وتشخّص هريك از حقّ وباطل واضدادى مانند خير وشرّ ونيك وبد وصلاح وفساد ومتقابلات ديگر استفادهء نيكو كرد وبصدق كريمهء :
وَهَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ
از يكى از دو راه مورد پيشنهاد ، آن را كه خير وصلاح بيشترى در آنست پذيرفت وديگرى را بترك