بدان ، عين اقتداء به أنبياء سلف بوده وبايد در شدائد مورد امر خداوندى ، صبر وتحمّل را پيشه كرده وبداند كه در هر ضيق وسختى وحزنى ، گشادگى وسهولت وشاديى نهفته شده كه آدمي به آسانى بژرفاى آن دست نمىيابد ؛ ولذا هميشه بايد در مظانّ توبه وانابت از گناه واقع شده وبداند كه نجات از جهنّم بعد ودخول در بهشت قرب حقّانى جز بتوبهء حقيقي نيست وبهترين صراطي كه قابل رهسپارى در آن بوده وآدمي را بخير وصلاح ونجات سوق ميدهد ، همين توبهء از گناه ميباشد كه أو را باقتداء از أنبياء واداشته وصراط مستقيم بسوى خداست .
وجه پنجم : انسان خود براهى مىانديشد كه بزعم خويش آنرا صراط مستقيم مىپندارد ، ومعاشران ودوستان أو ، ويرا براههايى ديگر رهنمونى ميكنند كه آنراه در پندار آنها مستقيم است ، وشيطان نيز ويرا بطريقى غير از جميع طرق راهبرى ميكند وهمچنين شهوت وغضب وحقد وحسد وتعطيل وتشبيه وجبر وقدر ووعده ووعيد وضعف عقل وعمر كوتاه وآرزوها وآمال بسيار وأموري ديگر از اينسان ، آدمي را براههايى جدا از غير ميكشاند ، ولاجرم انسان در انتخاب يكى از آنها متحيّر مانده ونميداند كه راه موردنظر ومنتخب ، همان صراط مستقيم است ، يا نه وبالمآل بايد متوجّه بحضرت حقتعالى گرديده ودر كمال خضوع وتضرّع از أو هدايت جسته وصراط مستقيم خود را بخواهد .
امام فخر رازي در تفسير كبير خود از إبراهيم أدهم عارف وارف وبزرگمرد معرفت الهى نقل ميكند كه پياده بعزم حجّ حركت ميكرد ومردى عرب از باديهنشينان كه بر ناقهاى سوار بود ؛ از أو پرسيد يا شيخ بكجا ميروى ؟ ؛ پاسخداد بخانهء خدا . پرسيد در طىّ اين سفر طولانى مركبى براي تو نمىبينم . أدهم گفت مركبهاى من بسيارند وتو آنها را نمىبينى . اعرابى پرسيد آنها كجايند ؟ ! . جواب داد آنگاه كه در طىّ اين راه بلايى بمن رسد ، بمركب صبر سوار ميشوم وچون بر نعمتي رسم بمركب شكر وآنگاه كه قضائي الهى بر من وارد شود ، بمركب رضا وتسليم سوارم وبالأخره چون نفس مرا بچيزى فراخواند ، فكر ميكنم كه چقدر از عمرم باقي مانده ، زيرا كه بسيار اندك آن باقي است ، بحدّى كه گويى هماندم آخرين نفس عمرم را ميكشم . پس اعرابى با شنيدن اين پاسخ ، گفت : « سر بإذن اللّه ، فأنت الرّاكب وأنا الرّاجل » يعنى : باذن خداوند تعالى راه خود را ادامه بده كه تو سواري ومن پياده ؛ پس توكّل بر خدا ورضا وصبر وشكر ، مقدّمات
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 929
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٩٢٩