لطيفهء چهارم :
يكى ديگر از مراتب تحقّق بحقيقت عبادت وحصر حضرت حقتعالى بدان ، مرتبهء علمي وشناخت ذات وأسماء وصفات وافعال أو برحسب تنزيه ذات وتشبيه أو ميباشد كه غير از معصومين عليهم السّلام ، وبجز أوحدىّ از رجال معرفة اللّه بدان نائل نيامدهاند ؛ وكريمهء :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
دلالت بر تنزيه حقّ دارد ، ودنبال آية :
« وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
انسانرا به تشبيه أو رهنمونى ميكند .
برخى از نحويّون كاف كمثله را در آية زائد دانستهاند ، در حاليكه چنين نيست ومراد از كاف ، تشبيه بوده وبمعنى اينستكه نهتنها مثل خداوند نيست ؛ بلكه مانند مثل أو نيز قابل تصوّر نميباشد ؛ زيرا آنگاه كه خداوند تعالى مانندى در مثل خود ندارد ؛ بطريق أولى مثلي هم نخواهد داشت ، ولذا كاف زائد نبوده وبمعنى تشبيه آمده است ، وامّا سميع وبصير بودن در ذات حقّ ، دو صفت عين ذات است كه هريك از جانداران نيز برحسب مرتبهء وجودي خود واجد آندو ميباشند ؛ النّهايه آنچنانكه ذات حضرت حقتعالى نامتناهى بالعدّه وبالشدّه وبالمدّه است ؛ صفات أو نيز همانند ذاتش - جلّ شأنه الأقدس - از همان ويژگى وخصيصه بهرهمند بوده واز هرسه جهت مزبور نامتناهى وبلكه فوق آن ميباشند ؛ ولذا صفات أو با هيچيك از صفات مخلوق قابل قياس نبوده وآنچه مخلوق دارد محدود ومقيّد ومتناهي است ، وبدين ملاحظه در تشبيه ، تنها وجه شبهي كه مشبّه را بمشبّهبه همانند ميكند ، همان سمع وبصر موجود در ذات حقّ ومخلوق اوست ؛ وهمين مقدار شباهت در تحقّق تشبيه كافى بوده ولزومى ندارد كه مشبّه با مشبّهبه از جميع جهات همانندى داشته باشد ؛ وبدين ملاحظه ذات حقّ در عين تنزيه مشبّه ودر عين تشبيه منزّه از آن است ؛ وبمنظور فهم وادراك بيشتر مبحث ، به آوردن مثالي مبادرت ميشود ، وآن اينستكه فىالمثل شخصي را بشير تشبيه كرده وچون از در خانهاى وارد شود ، ميگوييم شير آمد ؛ امّا نه سر وسينه ودست وپاى أو به شير شبيه است ونه خوى وخصال باطني وى ؛ ليكن صفت دلاورى ويرا به شير تشبيه كرده وميگوييم :
شير آمد ؛ در صورتيكه شير حقيقي در جنگلهاى دوردست زندگى ميكند ودر خانهء كسى آنهم در شهر وارد نميشود ، ولذا تشبيه حسين نامى به شير ، تنها از حيث وجود صفت دلاورى اوست كه بشير تشبيه وهمانند گرديده است ونه هيچچيز ديگر أو ؛ ودر نتيجة ذات حقّ در عين تشبيه به آثار وافعال ومخلوق خود در سمع وبصر ، هرگز هيچ مخلوقى را سميع وبصير كه خاصّ خداوند است ، نخواهى يافت ، وبهمين دليل