با اينكه عرفاى شامخ بيش از حكماء متألّه وراسخ ونيز در بين عرفاء ؛ شاعران لطيفهسرا ، بيش از همه از عشق ومحبّت حضرت حقتعالى سخن گفته ودرّهايى عاشقانه وآبمند وگرانبها سفتهاند ؛ ليكن رباعي متكلّم ومفسّر كبير ، امام فخر رازي - رضوان اللّه تعالى عليه - را شوروحالى ديگر است ، چنانكه فرمايد :
هرجا كه ز مهرت ، اثرى افتاده است * سودا زدهاى ، برگذرى ، افتاده است
در وصل تو ، كي توان رسيدن ، كآنجا * هرجا كه نهى پاى ، سرى افتاده است
امّا از دو رباعي لطيف عارف وارف وعاشق صادق ومحقّق دقايق عرفان وگنجينهء زخّار شور ووجدان ، أبو سعيد أبو الخير مهنهاى هم نميتوان به اهمال گذشت ؛ كه از جان ودل آن بزرگمرد خراسان برآمده ودر دل وجان هر صاحب دردى مىنشيند :
دل جز ره عشق تو ، نپويد هرگز * جز محنت ودرد تو ، نجويد هرگز
صحراى دلم ، عشق تو ، شورستان كرد * تا مهر كسى ، در آن ، نرويد هرگز
* * *
زان پيش كه طاق چرخ أعلا زدهاند * وين ، بارگه سپهر مينا ، زدهاند
ما در عدمآباد أزل ، خوش خفته * بىما ، رقم عشق تو ، بر ما زدهاند
چون اين سه رباعي دلانگيز وجانپرور را در اين صحيفة مينوشتم ومضامين نغز ودلنواز آنها را با خميرهء معرفت مىسرشتم ، طبع خود را از نسرودن شعري چنين ، مغبون يافتم وفىالبداهه رباعي زير را از تاروپود دلوجان بهم بافتم :
گر جان ودلم ، ز عشق ، آكنده نبود * درد تو ، بدل بود وبلب خنده نبود
ور شوق عبادتت ، نمىبود بجان * هر زيب ، كه بنده داشت ، زيبنده نبود
باتوجّه به بمفادّ اين مقدّمه ، وتوضيحات وافى قرآني در لزوم عبوديّت وربط آن بربوبيّت ؛ اينك بذكر مراتب وقواعد آن پرداخته مىآيد ؛ وهر يك از أصول ومباني وفروع وخصايص كلّى وجزئي آنرا با التفات به ادّله وشواهد نقلي وعقلي ، در طىّ لطيفههايى بيان ميكنيم :
لطيفهء اوّل :
كاملترين توصيف انسان وملائك وجميع مخلوقات الهى عبادت وتسبيح آنان است ؛ وبرترين آدميان أنبياء ورسلند كه همهء آنها بوصف عبيد وپرستندگان حقّ موصوف بوده وساير أوصاف براي نيل انسان بهمين خصيصهء عبوديّت است ، چنانكه در قرآن حكيم أنبياء ورسل بزرگوار را بدين اتّصاف نام برده وفرمايد :
« لَنْ