ديگر در همين سوره :
« أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ »
مؤيّد نظر فوق ميباشد ؛ ولذا از خلوص عبادت ، بعبادت حقيقي تعبير شده كه عين حضور ومعيّت با حقّ است ، ولذا مقصود از آن دخول در بهشت ويا ترس از عذاب جهنّم نيست ؛ پس عابد مخلص هرگز در عبادت واستعانت خود مشتغل بتصوّر أوهام ونيازهاى نفساني ودنيوي وخوف از دوزخ نبوده ، وهمانند سرور راستان وأمير مؤمنان ، بدانگونه بعبادت حقّ مىپردازد كه ذات الهى وربّ العالمين را أهل ومستحقّ آن عبادت ميشناسد واندك غفلتى را در هيچ حال روا نداشته وميفرمايد : « وقد عرف حقّها رجال من المؤمنين الّذين لا تشغلهم عنها زينة متاع ولا قرّة عين من وّلد ولا مال » سپس در تأييد گفتار خود بكريمهء قرآني :
« رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِيتاءِ الزَّكاةِ »
استشهاد ميكند . امّا خلوص در عبادت آنگاه بكمال خود ميرسد كه عبد از غيبت بحضور آمده وميگويد :
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
ودر إسناد فعل نعبد ونستعين ، در وجود خود ، ظنّ استقلال وقدرت واراده نبرده ونفس خويش را مملوك مالك الملك بر حقّ وخداوند يكتا شناسد وبداند كه همين توفيق عبادت نيز يكى از موارد اعانهء حقّ بر أو بوده واستعانت وعبادت أو چنانكه در سياقت خطابي متّحد ومقرونند ، در حقيقت ومعنويّت نيز چنين ميباشند ؛ ولذا در كريمهء مورد تفسير ، چند وجه نهفته است كه توجّه بدانها براي عابد در كمال ضرورت بوده وبايد موردنظر واقع شوند : 1 - صنعت أدبي التفات از غيبت بحضور ، زيرا عبد در مقام قرائت سوره از بسملة تا آغاز
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
بغيب ميپردازد واز ابتداء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
ملتفت بحضور ميگردد . 2 - حصر
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
بر وجهي كه هردو كاف پس از إيّا مفيد معنى تقديم مفعول بر فاعل نعبد ونستعين باشد ؛ تا معبود را بر عابد تقدّم داده واين تقدّم از جميع جهات وملاحظات درشمار آيد . 3 - متكلّم معالغير آوردن نعبد ونستيعن كه در لمعات پيشين از جهاتى مختلف مورد تحقيق وبحث وتدقيق واقع گرديد . 4 - در تشريك هردو جملهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
كه عبادت عابد جز به استعانت أو از حقّ وأعانت حضرت حقّ بعبد ، متصوّر وممكن التحقّق نيست . 5 - در علّت اطلاق قول نعبد ونستعين ، بدين معنى كه عبادت واستعانت عبد را از هرگونه حدّ وقيدى خارج كرده وبنحو مطلق بجميع اقسام عبادت واستعانت شامل ميگردد ، وبايد درنظر داشت كه از اين ملاحظات وجهات ووجوه صوري ؛ ميتوان به بسيارى از مباحث عميق ولطيف حكمي وعرفانى دست يافت ، كه برخى از آنها را در