إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
غافلانه نگذشته وبامعان نظر دقيق ، حصر در پرستش واستعانت از حقّ را در حدّ امكان ملحوظ دارد .
لامعهء دوازدهم :
عبد در لغت عرب ، انسان مملوكى را گويند كه فارسي آن بنده وبرده است ، وجوهري - إسماعيل بن حمّاد ، در « تاج اللّغة وصحاح العربيّة » « 1 » آورده است :
« العبد ، خلاف الحرّ والجمع عبيد ، وأصل العبوديّة ، الخضوع والذلّ » امّا حقّ اينستكه تعريف عبوديّت به خضوع وذلّت از باب اخذ لازم معنى بوده وگرنه عبادت بنفس خود متعدّى است والخضوع به لام .
صاحب « الميزان » « 2 » گويد : عبادت همان نصب نمودن عبد است نفس خود را در مقام مملوك بودن وبهمين ملاحظه عبادت با استكبار منافاة داشته وكريمهء مباركه فرمايد :
« إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ »
وچون شريك آوردن وشرك ورزيدن در آن امكان دارد ، ولذا خداوند به نهى از آن پرداخته ودر قرآن حكيم نازل است :
« وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً »
ونهى ممكن نيست مگر از ممكن مقدور ، در صورتيكه استكبار با عبادت جمع نميشود . مالك در عبد خود بهرگونه تصرّفى از حيث فرمانبردارى آنها مجاز است ، بجز تصرّفات وأوامر نامشروع ، مانند زدن وزندان كردن وكشتن وخوراكى ندادن وآزار وبيخواب كردن وغيره ، در حاليكه مالكيّت حضرت حقتعالى چنين نبوده ودر هرگونه تصرّفى مختار ميباشد وقياس مالك بودن أو با مالكيّت انسان نسبت به بردگان خود معالفارق است ؛ زيرا حقّ مالك على الاطلاق وبدون قيد وشرط بوده ، وكلّ ما سوى در مملوك بودن حضرت حقّ فرقى ندارند ؛ ومعيّت خداوند تعالى بجميع آنها يكسان است وكريمهء :
« أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ »
و
« إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
دليل قرآني بر اين معنى ميباشد ؛ وحضور مطلق أو در وجود بندگانش محلّ كمترين ترديدى نيست .
امّا عبادت بنده نسبت بحضرت معبود بر حقّ بايد در كمال حضور وظاهر وباطن وبدون طمع وخوفي باشد ؛ وگرنه از گونههايى از كفر خفىّ خالى نيست ؛ وناظر بهمين معنى است كه آية :
« فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ »
در سورهء زمر حاكى از آن بوده وكريمهء
هامش
( 1 ) - الجزء الثّانى ، تحقيق احمد عبد الغفور عطّار ، چاپ دار العلم بيروت 1399 هجرى .
( 2 ) - محمّد حسين طباطبايى المجلّد الأوّل ، بيروت - لبنان .