تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
اين معيّت با حق است و ، جبر نيست * اين تجلّى مه است و ، أبر نيست
ور بود اين جبر ، جبر عامه نيست * جبر آن امّارهء خودكامه نيست
حكيم وعارف سبزوارى ، حاجّ ملّا هادي عليه الرّحمة والرّضوان در كتاب « شرح اسرار مثنوى » مينويسد كه چون ايجاد فرع بر وجود بوده وتوحيد افعالى متوقّف بر توحيد ذات ميباشد ؛ پس بايد كلام را بتوحيد ووجود حضرت حقتعالى نقل كرد وگفت : وجود خداوند متعال عين حقيقت بسيطه ومحيط بهمه‌چيز بوده واز سوى ديگر نسبت وجود ، بمطلق ، مقدّم بر مقيّد ميباشد ، وهمين نسبت بر صرف الحقيقة صادق‌تر از ماهيّات موجوده خواهد بود ؛ پس نسبت هرچيز بفاعل آن أقوى از قابل است وبا توجّه بدين معنى ؛ چون وجود اوّل از حضرت حقّ است وآثار آن در مرتبهء دوّم نيز از حقّ بوده وايجاد افعال كه عين آثار وجود ميباشد ، لزوما از حضرت حقّ بوده وبمصداق :
« عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
ذات خداوندگارى داراى وحدتي حقّه وذاتي است كه بر جميع موجودات وآثار صادره از آنها احاطهء ذاتي وعلمي وإشرافى داشته وبهويّت واحدهء خود بر كلّ موجودات امكاني احاطه وشمول وفراگيرى ذاتي وصفاتى دارد ، ولذا افعال وآثار همهء مخلوقات امرى وخلقي نيز در تحت شمول وحيطهء أو ميباشد ودر ابيات صاحب مثنوى معنوي كه سروده است :
تو ز قرآن بازخوان ، تفسير بيت * گفت ايزد : « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ »
گر بپرّانيم تير ، آن نى ز ماست * ما كمان و ، تيراندازش ، خداست
يعنى دخالت آدمي در انداختن تير ، در حدّ تهيّهء أسباب ومعدّات وشروط آن ، يعنى كمانگيرى است ؛ ولى تيراندازى فعلى است ايجادى كه متوقّف بر وجود ميباشد وچون اضافهء هر وجودي بمطلق ، سزاوارتر از نسبت آن بمقيّد است ؛ بنابراين ، ربط واضافهء فعل انداختن تير هم كه نوعي از ايجاد ميباشد ؛ بوجود مطلق ، شايسته‌تر وأولى از انسان است كه وجودي مقيّد درشمار مىآيد . بالآخرة مولانا جلال الدّين ، راجع باختيار انسان در ميان انجام دادن دو فعل وانتخاب تحقّق يكى بر ديگرى سرايد :
در تردد مانده‌ايم ، اندر دو كار * اين تردّد ، كي بود ، بىاختيار
اين كنم ، يا آن كنم ، خود كي شود * چون دو دست وپاى أو ، بسته بود
پس تردّد را ، ببايد قدرتى * ورنة آن ، خنده بود ، بر سبلتى