تعاونى وهمكارى وكمك بيكديگر وايجادات اينچنينى مستقلّ پنداشتهاند .
حقّ تحقيق وتحقيق حقّ در پاسخ اين گمرهان مدّعى استقلال عبد در ايجاد وصدور افعال اينستكه : خلق اگرچه در فعل خود مجبور نبوده ومختار است ؛ ليكن دارندهء اختيار فعل ، غير از دارنده فعل اختيار در انجام فعل ميباشد ؛ وبتعبير بهتر اينكه معتزله در اين معنى راهى بخطا پيموده وگمان كردهاند كه عبد داراى فعل اختيار فعل است وفعل اختيار را با اختيار در فعل به اشتباه گرفته وبحقيقت آن نرسيدهاند ؛ وبقول شاعر :
دور است ز جبر ، اختيارم ، امّا * مجبور به اختيار خويشم ، چكنم ؟ .
حكيم وشاعر عارف ، وفيلسوف سترگ ومحقّق كمنظير علوم عقلي وديني ، حاجّ ملّا هادي سبزوارى در منظومهء حكمت خود در اين مورد فرمايد :
وكيف فعلنا إلينا فوّضا * وإنّ ذا تفويض ذاتنا اقتضى
إذ خمّرت ، طينتنا بالملكة * وتلك فينا ، حصلت بالحركة
لكن كما الوجود منسوب لنا * فالفعل فعل اللّه ، وهو فعلنا
يعنى : چگونه فعل ما بندگان خدا ، بخودمان واگذار گرديده است ؟ ! ؛ در حاليكه تفويض يا واگذاردن فعل بما ، خود مقتضى آنستكه اوّلا ما در وجود خود مستقلّ باشيم وبا استقلال در وجود ، ايجاد وافعال هم بخود ما واگذار گرديده باشد ؛ واين امر ببداهت نظر ويا كمي تعقّل در حقيقت خلق وجود وايجاد باطل است ؛ وچون خميره وطينت وفطرت ما از ملكات نفساني واخلاق راسخهء علمي وعلمي تخمير گرديده واين اخلاق وملكات هم بنوبت خود ، فرآورده وحاصل آمدهء حركات وافعال پىدرپى وصادر از ما ميباشد ؛ پس بالمآل ، طينت وخميرهء ما از ملكات بوده واين ملكات از حركاتند ؛ ليكن بدانگونه كه وجود از خود ما نبوده واز ذات واجب الوجود است ودر تحقّق وجود خود استقلالي نداريم ، وبعبارت ديگر وجود ما از حضرت حقّ است ؛ بنابراين ، ايجاد يا صدور فعل نيز در ما ، از خود ما نبوده واز مبدء وجود است ؛ ودر حقيقت افعال ، منسوب بما ميباشد ونه از ايجاد ما ، پس هر فعلى در عين اينكه فعل اللّه است ؛ فعل ما هم خواهد بود ، وتحقيق در اين مسئله را بايد در مراتب وجود وشؤون أسمائي خداوند متعال دانست ؛ زيرا ظهور حقّ از أحديّت جمعى يا غيب ذات ؛ بوسيلهء اسمايى است كه در حقيقت خود ، اقتضاء ظهور وبروز داشته وبا ظاهر آمدن وحكومت خاصّ خود ، مظاهر آنها در عالم بتحقّق رسيده وهرچيزى مظهر يكى از أسماء