است ؛ از استعانت اشرف بوده ووسيله نيل بحقّ ميباشد . از طرف ديگر در تقديم عبوديّت بر رسالت در قرائت تشهّد در نماز ، وجهي ديگر نيز متصوّر است وآن عبارت از اينستكه براي هريك از ولايت ونبوّت از حيث حدوث وبقاء حكمي بوده ؛ امر ولايت از حيث حدوث اقدم بر رسالت است وبلحاظ دوام نيز داراى بقاء بيشترى از آن ميباشد ؛ والبتّه تقديم وضعي مناسبتر وأرجح بر تقديم زماني است ؛ وامّا ديگر وجه تقدّم عبادت بر استعانت ناظر بر زيور داشتن ذات عبد از حيث نسبت عبادت بخود بوده وانسان بوسيلهء عبادت وپرستش حضرت حقتعالى خويش را درشمار موجودات فاخر آورده وبا قرائت ايّاك نعبد ، اوّلا خود را بسبب عبادت بعبوديّت خداوند تعالى ميرساند ، وثانيا با قول ايّاك نستعين ، حضرت حقتعالى را منحصر به برآوردن حاجات خويش ميداند ؛ ثالثا بدين معنى بلند وشامخ نائل مىآيد كه نهتنها جميع حوائج خود را بايد از ذات باريتعالى طلب كند ؛ بلكه حتّى تحقّق حقيقت عبادت در ايّاك نعبد نيز متوقّف بر استعانت از خداوند منّان ميباشد ؛ وبتعبير ديگر عبوديّت عبد بكمال وتماميّت خود نخواهد رسيد ؛ مگر با أعانت حضرت حقّ ومعونت از أو وكسب توفيق در تحقّق عبادت ونيز بايد دانست كه واو بين
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
، طبق نظريّهء برخى از نحاة ومفسّران عالم ، بمعناى حال آمده ، اگرچه از نظر ظاهر عطف باشد ؛ زيرا دو جملهء قرآني از هر حيث مستقلّ بوده ومعناى هريك بدون لحاظ ديگرى تمام است ولذا واو عاطفه از حيث ربط وعطف ايندو بهم موردى ندارد ؛ يعنى حال حصر تو بعبادت عبد ، عين همان حال حصر تو به استعانت بوده ؛ وبلكه تا أعانت تو شامل حال عابد نگردد ؛ حتّى همين عبادت نيز تحقّق نيافته وتوفيق انجام دادن اعمال وافعال آن نصيب عبد نخواهد شد ؛ پس اگرچه در كريمهء مباركه عبادت مقدّم بر استعانت آمده ، ليكن با تأمّلى عقلي در مىيابيم كه همين عبادت نيز به معونت وأعانت حضرت حقّ بوده وبدون آن عبادتي ممكن الوقوع نيست . بنابراين ، تقدّم نعبد بر نستعين ، از اين حيث ضرورت دارد كه بالأخره بايد يكى از ايندو در مقام بيان آية مقدّم آيد ، وحضرت حقتعالى در مقام انزال وسپس تنزيل آنها ،
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
را تقدّم داد ؛ تا أهل فراست وتعقّل از امّت محمّدى ، در مفاهيم ايندو درنگريسته وبژرفاى معاني الهى آنها دست يابند ؛ واگر بعضي از نحويّون واو را عطف دانند ، بلحاظ پيوند حقيقي در مفهوم نعبد ونستعين است ، ونه بملاحظاتى ديگر ؛ تا حكم نستعين را بر نعبد ربط دهيم ؛ زيرا گويى ايندو فعل لازم وملزوم يكديگر