روشن بيند وبمفتاح دولت سرمدي ، گنج خانهء ايمانرا مفتوح نموده ودر هرچه بنگرد ، جز حقيقت مطلق وذات واجب بر حقّ را شهود نكند ، كه در هردو جهان همه اوست ، وأو مغز است وهمه پوست ؛ وبلكه سلب نسبت پوست از عوالم امر وخلق بغايت نيكوست ؛ زيرا كه هستى پر از نغمهء : « لا اله الّا هوست » .
امّا بايد دانستكه متعلّق اشاره از
« إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
تنها حضرت معبود از حيث معبود بودنش نبوده ، بلكه علاوة بر مورد عبادت بودن ، صلاحيّت اعانه بر عبد را در مقام استعانت عبد از أو را داراست وحتّى همين استعانت عبد نيز فعلى از مصدر حقّانى الهى ميباشد كه خدا پس از عبادت عبد در أو برانگيخته ومعرفت استعانت را بدو ميدهد ، وگرنه بايد عبد را در فعل استعانت مستقلّ پنداشت وعبد هرگز داراى چنين استطاعتي نبوده وبطور تحقيق هر قوّت وقدرتى در انسان ، پس از عبادت حاصل آمده وبدان نيرو به استعانت از خدا مىپردازد ، آن قوّه وقدرت ، از يارى حضرت حقّ است ونه از شخص عبد ؛ ولذا عابد بايد معتقد ومذعن بدين واقعيّت گرديده وبطور يقين بداند كه انحصار عبادت حقّ موجب حصر استعانت وى از اللّه رحمان ورحيمى است كه مالك همهء أمور وهمهچيز وربّ العالمين ميباشد ؛ وقوّهء علمي وعملي استعانت هم از خدا بوده ودر محقّق بودن اين امر كمترين شكّ وترديدى بوهم خود راه ندهد ؛ تا از رجوع بغير خدا در أمان مانده وبحقيقت توحيد افعالى وصفاتى وذاتي نائل گردد ؛ ولذا طلب كمك وقيام بدان بدون تعرّض وترديد بغير در مرتبهء زبان عبد بوده وبايد در وفاى بعهد عبوديّت ورسيدن بجوهرهء ربوبيّت وقوّتى كه حقّ در تحقّق ايندو بدو داده ، كوشا باشد ودر اين امر مدّعى استقلال نشود ؛ واين معنى منتهاى مرتبهء عبد است ؛ وامّا از اين امر ميتوان به ادراك واستنباط زبان ربوبيّت نيز پرداخت وفهميد كه امر حقّ بر عبادت عبد بر وجه موردنظر ، براي اينستكه أو ميدانست كه آدمي مفطور بر معرفت وعبادت حقّ والتجاه بدو بوده ؛ ولى شواغل وغفلتها وأمور مربوط به خصائص نشئهء دنيوي وحوادث آن ؛ در برخى از أوقات أو را از تذكّر واستحضار حقّ بازداشته ودر اينصورت بايد در مقام يادآورى عهد أزلي أو برآمده وآدمي را به استقامت در تعهّد وعبادت واستعانت مورد اعطاى خداوند گوش زد ومتوجّه كرد ؛ وگرنه سراسر عمر خود را در غفلت وكاهلي بسر برده واز فرمان خدا جدا ومطيع وبندى ما سوى ميگردد وبا عدم تشخّص در اين امر واجب ، نه بثمرهء عبادت خود ميرسد ونه از استعانت بهرهاى مىبرد ؛ پس