شهود واوّليت وآخريت وجمع وتفصيل ووحدت وكثرت در عين يكديگر است ؛ ولذا اگر انساني مظهر چند اسم از أسماء اللّه مانند : عليم ومريد وحكيم وبصير ومتكلّم وغنىّ وشكور وصبور ولطيف ورافع وغيره واقع گردد ، واز حيث باطن وغيب وجودي خود مظهر عدل واعتدال نيز باشد ؛ بديهي است كه قبلهء أو همين توسّط وعدالت حاكمهء بر اوست ؛ ليكن غلبهء برخى از أسماء بر بعض ديگر وانقضاء دورهء حكومت وظاهريّت آنها در مظهرى معيّن ، سبب ميگردد كه اسمى از ميان جميع أسماء ، بظاهريّت خود در مظهرى ، قبلهء منحصر در عبادت آدمي باشد ؛ وچنانكه اگر مظهر اسم المضلّ گردد ، از قوّت جذب آن ، مقهور شده وبقبلهء ضلالت روى مىآورد وبرعكس اگر بمظهريّت اسم الهادي نائل آيد ؛ بقبلهء هدايت متوجّه ميشود واين اسم ، غايت ابتغاء ومنتهاى مآل ووجههء آمال وى ميگردد ؛ وبدين مناسبت قبلهء باطني هر شخصي غير از ديگرى بوده وعبادت أو بجانب همان قبله ميباشد ؛ وچون أسماء اللّه در مراتب خود مرتبط بيكديگر بوده واحكام آنان بتوافق وتباين ، موجب نقض وابرام هريك ميشود ؛ بنابراين ، أحوال مظاهر خلقي نيز كه در تحت حكم مراتب مزبور است ، محلّ آثاري متفاوت ومختلف ميباشد ؛ زيرا اجتماع احكام أسمائي در مراتب وجودي بأشكال وگونههايى ناهمسان بوده وكيفيّاتى معنوي ومتقابل ومتباين در آنها حاصل است كه ناشى از طبايع ومزاجها وقواى مختلف ميباشند ؛ وهريك از آنها در حدّ خود حاكى از تغاير أسماء واحكام خاصّ آنان است ، وچون مظاهر كه عبارت از صورت زيرين أسماء ظاهره درشمارند ، در تحت غلبهء برخى از قوى ومزاجها واقعند ؛ در نتيجة اين غلبه در اسم ظاهر همان مظهر غالب هم نسبت به أسماء ديگر محقّق بوده ؛ بطوريكه در عرف ميگويند ، فلان شخص داراى مزاج صفراوى وديگرى سودائى ويا دموى است ؛ ودر أسماء هم برخى مظهر اسم عزيز بوده وعبد العزيز است ، چنانكه بعضي نيز عبد الرّفيع وعبد الباطن وعبد الجامع بوده ودر خصوص أنبياء عظام وارد است كه آدم در آسمان اوّل وعيسى در دوّم وحضرت إبراهيم - على نبيّنا وآله ، وعليهم السّلام - در آسمان هفتم ميباشد واين معنى حاكى از مظهريّت آن بزرگواران از أسماء متفاوت الهى است كه در هريك بمقتضاى خود ظاهرند .
سپس بايد دانستكه در ميان مزاجهاى معنوي وروحاني ، وصورتهاى طبيعي ، اجتماعي ديگر وجود دارد كه موجب ظهور احكام مختلفه بوده وبطور كلّى در سه قسم
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 866
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨٦٦