كوتاه سخن اينكه : عبوديّت يعنى خضوع وتذلّل نفس وعبادت عين اجلال روح وطهارت باطن بوده وتعبّد حقيقي بدين خوار كردن نفس وپاكيزگى است ؛ چه آنگاه كه عظمت حقيقي از آن حضرت حقّ باشد ومبدء وجود ومصدر نخست موجودات وبخشندهء هر كمال وجلالي اوست ؛ عبادت جز براي أو شايستهء انسان نيست ؛ واز همين معنى ميتوان دانست كه سجود ، اگرچه بخاطر تكريم وتعظيم ، جز بدرگاه تعالى أو حرام بوده وحتّى محبّت بسيار وعشق سرشار كسى به هرچيز يا شخص ديگر - اگرچه حضرت رسول أكرم وائمّهء مهدييّن ( ع ) - مجوّز سجود آنان نخواهد شد ؛ وحال اينكه اين بزرگواران مثل اعلاى الهى ومظهر تابناك أسماء وصفات وذات حقّند ؛ ودر اين معنى هم كمترين ترديدى روا نيست ، وبقول شاعر :
نقش الهى است ، بلوح جبين * بر در مخلوق ، منه بر زمين
ايكه گذارى بجنازة نماز * سجده مياور ، كه ندارد جواز
شرم ندارى كه چو افسردگان * سجده كنى ، بر در اين مردگان
حرمت پيشانى خود پاس دار * سجده مكن ، جز به در كردگار
گاه عبادت ، همه معبود اوست * در ، گه سجده ، همه مسجود اوست
پس عبادت ، خصيصهء بندگى وعبوديت ويژهء بنده بودنست ؛ زيرا تا امتثال امر وطاعتي نباشد ، بندگى محقّق نيست ، ودر مقابل ارتكاب بعبادت ؛ اجتناب از معصيت نيز لازمهء عبوديّت بوده وبهمين سبب عابد حقيقي بحكم خدا وقضاء الهى تسليم بوده وهرگز در مضايق ومشكلات وسوانح ومعضلات زبان بشكوه ونارضايى نميگشايد واز تحمّل حوادث وگرفتاريها اظهار خستگى وملال وفرسودگى وكلال نمىنمايد ؛ وعلى الأصول براي دنيا قدرى ووجههاى قائل نيست ؛ تا از نيك آن مغرور واز بدش رنجور گردد ؛ بنابراين ، عارف كامل ، نه از چيزى جز حقّ مىهراسد ونه بدنيا دل مىبندد ونه بمال وثروت ، از راه خدا جدا ميشود ، ونه در عهد عبوديّت حقّهء خود سست شده وبكسالت ميگرايد ؛ ونه بجاه ورفعت دنيوي دل خوش كرده وبدان مىنازد ، ونه با گناهكاران آميخته واز طهارت پيشگان مىگريزد ونيز جز بخيرات ومبرّات در نمىآميزد .
لمعهء شانزدهم :
در توضيح بيشتر وتفسير وتأويل كاملتر
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
بايد اضافه كرد كه براي شجرهء حضرت الهى فروعى است وهر فرع ويا شاخهء كوچك وبزرگ آنرا نيز