مقدّم بوده وهمهء چيزها مؤخّر بر آن ميباشد ؛ وبدين ملاحظه حضرت زين العابدين در همين دعاء صحيفة از خدا مىخواهد : « فافتتن بحمد من أعطاني وابتلى بذمّ من منعني » يعنى : خداوندا آبروى مرا بتوانگرى نگهدار ، تا بستايش كسيكه چيزى بمن بخشيده در گرو نباشد وبنكوهش آنكه نبخشيده مبتلا نگردم ؛ ودر دعاى بيست ويكم از صحيفهء مكرّمهء خود گويد : « واجعل ثنائى عليك ومدحي ايّاك وحمدى لك في كلّ حالاتى ، حتّى لا أفرح بما آتيتني من الدّنيا ولا أحزن على منعتني فيها » يعنى ، بار خدايا ، مرا در هر حالتي از حالات نيك وبد ، بر ستايش وثناء وسپاس خودت تنها برگمار ، تا بدانچه از دنيا بمن دادهاى شادمان نباشم ومرا از آنچه باز داشته وممنوع كردى اندوهگين نگردم ، وبالأخره همين امام همام - عليه السّلام - در دعاى چهل وهفتم از صحيفة ، يعنى دعاى روز عرفه گويد : « واعمر ليلى بايقاظى فيه لعبادتك وتفرّدى بالتّهجّد لك » ودر بيشترين ادعيّهء آل محمّد - صلوات اللّه عليهم أجمعين - عبادت حضرت حقتعالى بنحو عبوديّت كامله ؛ بر جميع حوائج حتّى حاجات معنوي مقدّم آمده واين كاملترين وصادقترين عشّاق حضرت حقّ - سبحانه وتعالى - هيچچيز را بر عبوديّت وعبادت أو أرجح ندانسته ، بطوريكه حوائج اخروى خود را نيز مؤخّر بر آن آوردهاند ؛ واز ابن عبّاس منقول است كه جبرئيل بر سيّد أنام ، پيامبر اسلام معنى ايّاك نعبد را به اميدوارى أداء كرد كه ما بتو اميدواريم ونه بغير از تو .
لمعهء چهاردهم :
صاحب « اعجاز البيان » صدر الدّين قونوى ربيب ودستپروردهء محيى الملّة والدّين ، ابن عربى گويد : انسان داراى دوگونه عبادت است : يكى ذاتي مطلق وديگرى صفاتى مقيّد ؛ امّا عبادت ذاتي أو قبول شيئى بودن ثابت خود ميباشد كه از أزل در علم حضرت حقتعالى متميّز بوده واين قبول وجود ، اوّل از موجد وأجابت نداى أو ، وامتثال امر تكويني وى ومتعيّن گرديدن بكن وجودي ، عين عبادت ذاتي انسان ميباشد كه از حال قبول وجود وأجابت نداى حقّ از حيث حكم استمرار داشته وچون در هر حالي از أحوال بموجد خود نيازمند دائمي بوده وانتهائى در اين حاجت متصوّر نيست واز طرفي ديگر حضرت حقّ بوجود مطلق خود إمدادرسان بوجود متعيّن ومتخصّص عبد است وانسان هم در كلّ أحوال وحركات وافعال وأنفاس خود از امداد على الدّوام خداوندى بهرهياب ميباشد ؛ ولذا هيچگاه ذات آدمي از عبادتي دائمي جدا نبوده واين عبادت موصوف بصفت اطلاق است ؛ وامّا عبادت صفاتى انسان ، مقيّد بوده