لمعهء دوازدهم :
برخى از مفسّران ،
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
را از حيث تعليم به عبد ، داراى مضمرى مقدّر دانند كه خطاب خداوند تعالى به عباد خود بوده ودر مقام شناساندن نحوهء عبادت ؛ فرمايد : چون دانستيد كه اللّه ورحمن ورحيم منم ودر همهء جهان وجهانيان پروردگار وولىّ وصاحب ومنعم ومقوّم وجود وايجاد در بندگان خود ميباشم ودر آخرت ويوم الجزاء نيز مالك وملك بوده ومآل ومآب ومرجع جميع موجودات أمرى ومرسل وملكوتي تا خلقي ومقيّد وناسوتى جز من نيست ؛ بنابراين بگوييد كه عبادت واستعانت حقّه بجز ذات بىزوال ترا نشايد ؛ پس : « قولوا إياك نعبد وإياك نستعين كه كلمهء « قولوا » در آيهء مزبور مضمر ومقدّم بر ايّاك ميباشد ؛ واگرچه بظاهر در كريمهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
نيامده ، امّا گويى يا پندارى كه از حيث معنى در آغاز آية وجود دارد واگرچه بدين صورت نازل نشده باشد ؛ ليكن عقل بوجود چنين مضمرى حاكى است ؛ ونيز اگر كاف مفعول در ايّاك مؤخّر بر نعبد آمده ونعبدك ميشد نظر از عبادت ، بمعبود بوده ودر صورتيكه كاف مفعول پس از إيّا آيد ، نظر عابد از معبود بعبادت است ، كه در مباحث پيشين نيز مورد تحقيق واقع شد ؛ وامّا مراد از عبادت ، عبوديّت است ؛ زيرا منظور از پرستش حقّ ، ابراز بندگى واظهار عبديّت انسان بوده وصاحب عبادت را عابد وجمع آنرا عبّاد دانند ؛ ليكن صاحب عبوديّت عبد است كه جمع آن را عباد شناسند ؛ وعرفاء عبوديّت با عبادت حقّه را مستحسن دانستهاند ؛ زيرا كفّار نيز داراى عبوديّتاند ، امّا بدون عبادت كه مشمول :
« يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ »
ميباشند ؛ ومؤمنان عابد ، هم بشرف عبادات مشرّفند وهم بدولت عبوديّات ، وبدين لحاظ در تحت شمول : عبادي ما عبد غيرى » درآمده واز هردو بهرهء عبادت وعبوديّت ممتازند ؛ وواعظ كاشفي در جواهر التّفسير گويد : عبادت در زبان عرب به پنج وجه بكار رفته كه سه وجه آن در قرآن آمده ؛ اوّل بمعنى توحيد ، مانند كريمهء :
وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً
كه بمفهوم پرستش ذات واحديست ، واين واعبد بمعنى وحده لا شريك له ميباشد ؛ وابن عبّاس گويد عبادت در هر آيهاى از قرآن بمعناى توحيد آمده وهرجا سخن از ذكر رفته ، بمعنى تسبيح است ؛ كه همان نماز باشد ، مانند :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ »
در معنى توحيد و
« فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ »
در معنى صلاة ودر هرجا كه سخن از قنوت رفته ، بمعناى طاعت از خداست ، نظير :
« وَقُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ » .
دوّم بمعنى دعا ، مانند كريمهء :
« يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي »
يعنى از خواندن من وخواستن حوائج خود از من ، گردنكشى ميكنند ؛ پس ايّاك نستعين ، يعنى