مگر اينكه در عبوديّت محضهء خود فانى گردد ، وپس از فناى كلّيه ، آنگاه هر عبادت أو بكمال وتمام خود پيوسته وعين عبوديّتى ميشود كه جوهرهء ربوبيّت است ؛ ولذا ابن عربى صاحب « فتوحات مكّيه » ومحيى الملّة المحمّديه ( ع ) گويد : هردو ايّاك به افراد الهى - أسماء اللّه تعالى - ملحق است ونعبد ونستعين ، به افراد عبدي ؛ تا عابد خود بگاه عبادت ودر عبوديّت ، مظهر چه اسمى از أسماء اللّه الحكيم بوده ودر چه مرتبهاى از حقيقت عبادت وعبوديّت واقع باشد ؛ وديگر اينكه كريمهء مزبور ، جامع حصر معبود در عبادت عبد ، ونيز حصر در استعانت عبد از معبود مطلق است ؛ يعنى عبد را زيبنده وسزاوار نيست كه جز خدا را عبادت كند وخدا را شايسته است كه مورد ستايش عبد واقع شود ؛ زيرا هستى عبد از اوست ومالكيّت حقّ بر عبد ، عبارت از مالكيّت هستىبخش وهست مطلق بر عبد فانى است كه نيست محض بود وبه افاضهء وجود علمي وعيني حقّ متعال بر أو بصورت هست مقيّد ومحدود درآمد ؛ تا با حقيقت عبادت بعبوديّت حقّه رسيده وجوهرهء هستى مطلق يا ربوبيّت كه عين مظهريّت حضرت حقتعالى ميباشد ؛ در أو تحقّق يابد ، وبتعبير بهتر اينكه عبد با عبوديّت كامله ، نخست بمظهريّت اسمى از أسماء اللّه نائل گردد ويا بقول ابن عربى - رحمه اللّه تعالى - بيكى از افراد الهى ملحق شود ؛ وبا استعانت از خداوند تعالى ، خواست أو عين داد حقّ باشد واز نيست يا هست محدود ومقيّد ، بوجودي كامل الصّفات وپايدار منتهى گرديده ؛ وبفناى كلّيه در ذات وصفات وأسماء اللّه نائل آيد ؛ زيرا تحقّق فناى كلّى بفناء از فناء بوده واين حقيقت آنگاه بمرتبهء شايستهء عبد ومولاي خود رسد كه عابد در ايّاك صادق بوده وثناء ودعائي جز از خداوند منّان از هيچ وجود نمايى نداشته وبداند كه بقول حضرت امام همام ، زين العابدين والسّاجدين - عليه آلاف التّحيّة والثّناء والصّلاة - : « طلب المحتاج عن المحتاج سفه » وبر اين استقامت باطني وتداوم عمل بجوارح وأعضاء بمرتبتي رسد كه نخست خدا را باعتبار ظهور اسمى از أسماء أو ، در خود در آخر در مخلوق ديگر بيند ؛ زيرا عبد عين افتقار بحت است وحقّ عين وجوب وافتخار محض ، وآنگاه كه عبد به ايّاك نعبد رسيده وبحقيقت معناى آن واصل گردد ؛ چون اين كريمه بين عبد وربّ واقع است ؛ يعنى مرتبهء افتقار عبد وافتخار ربّ بعيني واحد منتهى شده وفىالحقيقه عابد ومعبود وربّ ومربوب بوحدتى حقّه پيوسته وبقول شاعر عارف ، بابا أفضل كاشاني :
چندان برو اين ره ، كه دويى برخيزد * گر هست دويى ، ز رهروى ، برخيزد