خلق بوده وبربوبيّت خود عالم وعالميان را در تحت تربيت ومظهريّت أسمائي وصفاتى وافعالى وآثاري خويش داشته وسيّد وولىّ نعمت ومنعم ومصلح وصاحب وغالب ومدبّر ومعلّم ومبلّغ بكمال بوده وجميع مخلوقات در تحت قوام وحفظ وصلاح امر أو ميباشند ؛ واز رحمانيّت خود ، موجب ايجاد ممكنات گرديده وهر ايجادى كه تحقّق يابد ؛ از رحمت سريانى وانتشارى أو - جلّ جلاله - است ، وبرحمت رحيميّهاش نيز از گناهان صادر شده از عباد درگذشته وآنانرا بتوبه وانابت وأدار ميكند ، تا همچنانكه پاك آمدهاند ؛ پاك روند ، وبمالكيّت در يوم الجزاء ، أمور صواب وطاعات بندگانرا به اضعاف مضاعفه پاداش داده وبا تبديل سيّئه بحسنه ، راه دخول وورود در جنات افعالى وصفاتى وذاتي را بروى مستحقّان برميگشايد ؛ ودر معاد به مالكيّت وملكيّت بلامعارض خود ، طرق حصول خيرات وسعادات را بروى عباد مفتوح كرده ومعرفت ربوبيّت را در غايات متصوّره در صدور بندگان مطيع خود نهاده وآنانرا بوسيلهء عبوديّت كامله ، بمظهريّت تامّهء أسماء وصفات خود ميرساند ، ولذا عبدي كه بمعرفتي بدينگونه تمام وكمال نائل آيد ، در نماز خود بكيفيّتى آنچنانى بگفتن
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
مىپردازد كه جميع مسبّحان أمرى وخلقي وجنّى وانسى بدو اقتداء كرده ودر مقام همزبانى وتأييد أو ، بحصر حضرت حقتعالى در معبود مطلق بودن پرداخته ، وبا صفاى ضمير وسريرت وجلاء قلب وسيرت ، به پرستش ذات باريتعالى مبادرت ميكنند ، ودرست در همين موقعيّت است كه معناى : « العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة » ظاهر آمده وعابد عارف بحقيقت ربوبيّت تحقّق يافته وبصفاى خاصّ الخاصّى وبلكه اخصّ الخواصّى نائل مىآيد .
لمعهء هشتم :
در آيات
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
گونهاى از معناى غيبت نهفته ودر كريمهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ،
لفظ غيبت بخطاب وحضور انتقال مىيابد ، وفوائد اين معنى را ميتوان از وجوهى چند مورد تحقيق قرار داد :
1 - مصلّى در ابتداى صلاة وآغاز شروع بدان ؛ نسبت بذات حقّ بيگانه بوده وداراى بعد است ؛ وبناگزير حضرت باريتعالى را با ألفاظ غيبت ثناء گفته وبديهي است كه هر غيابى مستلزم نوعي از بعد ميباشد ؛ وسرانجام بقرائت
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
ميپردازد ودر اين غيبت ودورى بسر مىبرد ؛ تا اينكه عبد مخاطب ربّ خود قرار گرفته وگويى بدو ميگويد : اى بندهء نمازگارم تو به اللّه وربّ العالمين ورحمان ورحيم ومالك يوم الدّين