است ولذا در جهت دفع حاجات خود كوشيده وقدرتى در دفع حاجت غير را ندارد وبدين ملاحظه تا چيزى بذات خود غنّى نباشد ، قدرت دفع حاجت ديگران را نخواهد داشت وچون غير از خدا هيچچيز غنىّ بالذّات نيست ؛ در نتيجة مستحقّ عبادت هم بجز حضرت حقتعالى نخواهد بود . 6 - آنگاه كه قوام وموجوديّت جميع موجودات آسمانى وزمينى ولوازم وصفات وافعال وآثار آنها به ارادهء حضرت حقتعالى بوده وهر رفعت وكمال وعزّت وجلالي در دست أو باشد ، چگونه امكان دارد كه عبادت أو همسان عبادت موجوداتى فقير بالذّات وناقص ومحتاج بوده وفرقى در بين آنها قائل نشد ؟ ! ؛ وكامل وناقص ونفيس وخسيس وأشرف وأدنى را يكسان شناخته وبطور مساوى بعبادت هردو پرداخت ؟ ! .
لمعهء دوّم :
در تقديم ايّاك بر نعبد ، وجوهى متصوّر است كه حكيم نابغة ملّا صدرا آنرا از تفسير فخر رازي استفاده نموده ودر چهار وجه خلاصه كرده است :
وجه اوّل - در تقديم مزبور تنبيهي است براي عابد ، بر اينكه موردنظر أو در عبادت ، همان معبود از حيث نفس أو ميباشد ونه چيز ديگرى ، ولذا عابد بايد خداوند متعال را بلحاظ طلب ثواب يا دفع عقاب عبادت نكرده وزبان أو بكلام علي عليه السّلام گويا باشد كه در قنوت خود ميفرمود : « الهى عبدتك لا خوفا من نارك ولا طمعا لجنّتك ؛ بل إنّى وجدتك اهلا ومستحقّا للعبادة »
وجه دوّم - در تقديم مزبور از آغاز كار تنبيهي است براي عابد عارف كه معبود أو همان حضرت حقتعالى بوده ودر اينصورت هركس بنماز پرداخت ؛ نبايد به يمين ويسار وأطراف خود توجّه كرده ويا در طاعت وعبادت حقّ تنبلى وكسالت روا دارد وتحمّل عبادت بر أو سهل بوده وآنگاه كه
« إِيَّاكَ »
را بر زبان مىآورد ، شناخت حقيقي خدا را در دل خود حاضر كرده وأركان عبادت از قيام وسجود وركوع وقعود را بنحوى مطلوب انجام داده وبتواند در كمال راحتى اينبار سنگين را برداشته ودر معرفت ربوبيّت با گفتن
إِيَّاكَ نَعْبُدُ ،
بتحمّل اينبار گران عبوديّت ، تن در دهد .
وجه سوّم - اگر نعبدك را بر ايّاك نعبد ترجيح نهند ، مراد تقديم ذكر عبادت بوده ودر اينصورت احتمال عبادت أصنام وأجسام مانند ماه وخورشيد نيز ميرود ؛ ليكن آنگاه كه ايّاك مقدّم بر نعبد آيد ، ديگر مجال هيچ احتمالي جز حضرت حقتعالى نبوده وعبادت منحصر بدو ميگردد كه أبلغ در توحيد وأبعد از احتمال شرك است .