را بترك گفته وبدنبال حفظ موقعيت عالي وحشمت وجاهومقام خود رفته است ؛ پس اگر لذات معنوي اينگونه از أمور برتر وبهتر از خوردن ولقاح نبود ، ايندو را از دست نميداد .
دليل سوّم : بوضوح وبسيار اتّفاق افتاده است كه برخى از اشخاص از موجبات فرآهم آمدهء لذّات جسماني صرفنظر كرده وبا ايثار آنرا بديگران وانهادهاند ؛ ولذا اگر لذّت معنوي وروحاني ايثار بيشتر وجالبتر از لذّات جسماني نبود ، هرگز بترك آنها نميگفتند .
دليل چهارم : بسيار ديده شده است كه اشخاصى عمر خود را در كسب أموال واملاك ودرهم ودينار صرف كردهاند ؛ ليكن همين أموال را تماما در طلب رياستى يا مقامي حقير وبىاعتبار از دست دادهاند ؛ واگر لذّت معنوي مقام ورياست بيش از لذّت جمع مال نبود هيچگاه بدان تمكين نميكردند .
دليل پنجم : در تواريخ خوانده ودر مدّت عمر خود ديدهايم كه قهرمانان وپهلوانانى جان خود را در ورطهء هلاكت افكنده وبتوقّع ذكر جميل ، جان خود را در جنگ با قويتر از خود از دست دادهاند ؛ پس اگر لذّات معنوي وجود نام نيك نبود ، هرگز كسى جان عزيز خود را فداى آن نميكرد .
دليل ششم : در بسيارى از حيوانات مانند سگ ويوز يا باز شكارى ديدهايم كه با وجود غلبهء گرسنگى بر آنها ؛ جانوران وپرندگان شكار شدهء خود را نخورده وبا تحمّل گرسنگى ؛ نوازش دست صاحب خود را بر سير كردن معده ترجيح دادهاند .
دليل هفتم : بكرّات ديده شده ودر تواريخ ثبت است كه جانوران براي حفظ جان نوزادان خود از چنگال درندگان ، بايثار پرداخته وجان را براي حفظ نوزادان خويش از دست دادهاند ، واگر لذّات معنوي بيشتر وپركيفيّتتر نبود ، بدينكار مبادرت نميكردند .
دليل هشتم : قويتر بودن ادراكات باطني وعقلي از ادراكات حسّى وجسماني ، آنهم بوجوهى غير قابل قياس باستقصاء زير است :
اوّلا - قوّهء احساس ، جز بظواهر امر ونمود أشياء نپرداخته وحتّى در اين مورد هم بحدّ كامل وتمام آنها پى نمىبرد ؛ در صورتيكه ادراك باطن وعقل ، بكنه أشياء وماهيّت ووجود وكلّياتى مانند جنس الأجناس وجنس وفصل ونوع دست يافته وبلوازم وأوصاف ومفارقات وخصايص هريك آگاهى مىيابد .
ثانيا - ادراكات عقلي ، وباطني نامحدودند ومدركات حسّى محدود بوده واضافهتر
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 832
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨٣٢