أعضاء وقوى وآلات وبصورت جسد ومتقدّر به أبعاد سهگانه ، در يوم الدّين وقيامت كبرى محشور گرديده وشخص عود كننده در معاد ، همين بدن دنيوي با نفس وروح آن بوده وهيچ بدن ديگرى بجز اين تن وروان در قيامت وجود نخواهد داشت ؛ وشخص محشور با نفس وبدن از يكسو با بدن مثالي مورد نظر اشراقيّون مطابق است واز سوى ديگر با بدن عنصرى ودنيوي مورد اعتقاد ملّيون مذهبي ومسلمانان ؛ وهيچگونه تزاحمى بين أبدان وأجساد در محشر پديد نخواهد آمد ، زيرا أجساد اخروى داراى وجوداتى خاصّ آخرت ويوم النّشور بوده وصور محشور ، قائم بموادّ وعناصر وضعي ومقيّد بجهات زماني ومكاني ولوازم مادّى نميباشند ؛ والبتّه چنين ابدانى ناشى از تصوّرات نفساني هستند ونحوهء وجود آنها غير از مادّه بوده وفاقد عنصريّاتند ؛ ولذا بهمانگونه كه صور خيالي ما در همين عالم مادّى ، قائم بمادّه نميباشند وفاقد مزاحمت مكاني وزماني درشمارند ؛ أجسام وصور اخروى در يوم المعاد نيز از مزاحمت مادّه بدور مانده وبا جسم دنيوي فرقى ندارند ، مگر از حيث فقدان عنصر ومادّه ؛ ولذا بيشتر شبهات منكران مردود است ؛ زيرا آنان جسم معاد در يوم المعاد را همين بدن عنصرى مشهود در دنيا ميدانند ؛ در صورتيكه بدن محشور در روز قيامت محتاج بزمان ومكان وعنصر نبوده وقائم بموادّ طبيعي وعناصر مقيّد بجهات ستّه ومقتضيات دنيا نميباشد ، وهويّت آن بصورت بوده ونه بمادّهء دنيوي ؛ زيرا شيئى وصورت اخروى ومحشور در قيامت در معرض تبدّل وزوال وتغيّر أحوال نبوده واز كم وزياد وكمّيت وكيفيّت وقوّهء محض وفساد ونقص وضعف در مقابل كمال وشدّت ، بدور وبركنار است وحتّى وحدت شخصي در بدن اخروى ، همانند وحدت در جسم دنيوي نيست ، وگرنه بايد محكوم بكثرت بالقوّه باشد ؛ وبهمين ملاحظه وحدت شخصي در بدن اخروى ومحشور ، عين نفس وروح درشمار بوده وبرعكس بدن مادّى ميتواند موضوع اوصافى متضادّ گردد ؛ در صورتيكه بدن اخروى ، موضوع أوصاف متضادّ واقع نشده ونيز أعضاء دنيوي از حيث ديدن با شنيدن ولمس كردن فرق داشته وبا چشم نميتوان شنيد وبا گوش نميتوان ديد ؛ امّا بدن وأعضاء اخروى چنين نبوده وموضوع أوصاف متضادّ ميباشند ؛ يعنى بدن محشور در يوم النّشور ، عين نفس وروح بوده ودر عين احساس ، داراى تخيّل وتعقّل وتوهّم وسراپا ديد وشنيد وادراك واحساس وداراى صلاحيّت وسنخيّت حضور عند اللّه ميباشد ؛ وبدين دليل مادّهء داثر وفاسد شونده ومتغيّر دنيوي از خصايص
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 829
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨٢٩