اخروى برخوردار نبوده وبتعبير ديگر هر نشئهاى داراى أوصاف واحكام وآثاري خاصّ خود است ؛ وچون آخرت ، يوم الحضور ومحلّ تجمّع نفوس وأرواح در نزد خداوند متعال است وهيچگونه جنس وفصل ونوع وتبدّل وتحوّل وزوالى در آن متصوّر نيست ؛ پس بدن وأعضاء اخروى نيز از أوصاف دنيوي فارغ وبدور بوده واز بوار وهلاكت ودثور وتضادّ وهيولى وقوّه وجود وأمور عدمي ديگر بركنار وجدا ميباشد ؛ ونيز اختلافاتى ديگر در بين بدن اخروى با دنيوي وجود دارد كه بلحاظ اختصار وايجاز از بيان آنها خوددارى گرديد وخوانندهء محقّق را بمطالعهء تمامى آنها بتأليف ديگر خود بنام « لطايف حكمت وعرفان در روابط خدا وانسان » وبكتاب شرح منظومهام بنام « حكمتنامه » در دو مجلّد ضخيم راهنمايى ميكنم ؛ ولازم بتذكّر است كه جميع انظار علمي وآراء حكمي وفلسفي وديدگاههاى مختلف ملل ونحل را در مسئلهء معاد در ايندو تأليف آوردهام .
8 - معاد از نظر قائلان بحشر أرواح :
بيشترين فلاسفهء اقدم وقديم عقيدة دارند كه بدن پس از مرگ طبيعي متفرّق الاجزاء گرديده وبزندگى مجدّد نخواهد رسيد وبلذّت وألمى دست نخواهد يافت ؛ وآنچه ملّيون وأهل شرايع در كتاب الهى واز زبان أنبياء ورسل يافته ونقل كردهاند ؛ چيزى غير از تمثيل وتصوير أمور معقول ومعنوي ، به أشياء محسوس وعنصرى نيست ؛ واينگونه أمور نيز بلحاظ تفهيم معنى معاد بنفوس ضعيفه وعقول ناقصه بوده وتمثيل مفاهيم معقوله وروحاني ، بمحسوسات جسماني از باب ترغيب عوام در اكتساب فضائل اخلاقى وانجام دادن اعمال حسنه واجتناب از رذائل است ، تا اين طبقهء قشرى هم بسعادت عظمى ولذّات روحاني وسرمدي دست يابند ؛ وخلاف آن أصل حرمان از سعادت حقيقي ولذات معنوي بوده وعين تألّم وعذاب جانكاه أبدى درشمار ميباشد ، وبالمآل معاد چيزى جز عود روح ونفس مجرّد در نشئه تجريدى آخرت نخواهد بود ؛ واز سوى ديگر بناى معاد جسماني بر اعادهء معدوم است كه آنهم با ادّلهء اربعهء فلسفي وعقلي ممتنع بوده واضافهتر اينكه حشر أجساد مادّى هم بعلّت عدم سنخيّت آنها با عالم مجرّد محض آخرت جايز نيست ؛ ونيز آلام ولذّات روحاني هيچگاه با آلام ولذّات جسماني از حيث شدّت وكيفيّت قابل مقايسه نميباشد ، چنانكه حتّى دردها وعذاب وشكنجههاى آدمي در خواب ورؤيا با همين اقسام در بيدار بودن بسيار فرق داشته ولذّات وخوشىهاى رؤيا هم بمراتب از حيث كمّ وكيف ، بيش از