شمشير وحيوان وآدمي ، بصورت خود تختند وشمشير وحيوان وآدمي ، ونه بمادّهء آنها كه در أشياء ديگر هم ميباشند ؛ ومراد از صورت ، همان فعليّت كماليّه ميباشد ونه مادّهء حامل قوّه ، ولذا نسبت مادّه بصورت عبارت از نسبت نقص بتمام وقوّه بفعل ، وبهمين دليل فصل أخير در ماهيّات مركّبه وأجناس وفصول وأنواع در حقيقت صورت داخلند ونه در مادّهء آنها ولذا مادّه حامل قوّه وعين نقص است .
أصل ششم : وحدت شخصي در هرچيز ، عين وجود آنست ، اگرچه در هر موجودى داراى وحدت ودرجهء خاصّى است ؛ ونفس مدبّره به تنهايى واجد احساس وادراك وتوهّم وتخيّل وتعقّل وجميع أفاعيل طبيعي وحيواني وانساني بوده وگاهى تا مرتبهء آلات وحواسّ نزول ميكند وگاه ديگر نيز تا مرتبهء عقل فعّال وما فوق آنهم صعود نموده وبطور كلّى داراى سعة وگسترهء وجودي ونور ذاتي وفراگيرى از فرش تا عرش ميباشد ، ودرعينحال در منزلت مادّه ومجرّد تا قرب حضرت حقتعالى بوده ودر كلّيهء منازل جسماني وروحاني متحوّل است ودر تمامى اين مراتب ومنازل نزولى وصعودى داراى وحدتي شخصي است .
أصل هفتم : هويّت بدن وجسم انساني بنفس است ونه بجرم عنصرى وآخشيجان آن ؛ ودر نتيجة زيد يا خالد ، بنفس خود زيد وخالد بوده ونه بمادّهء بدني آنها ؛ زيرا مادّه متحوّل ونابود شونده وداثر است ، در صورتيكه : « النّفس لا تفنى بفناء البدن » وبهمين لحاظ هويّت انساني در جميع مراتب اين تحوّلات پىدرپى ودائمي وتقلّبات هميشگى ، واحد وبدون تغيير بوده ومادّهء جسم برحسب جنسيّت وابهام ونه بر وجه خصوصيّت وتعيّن ، دگرگون شونده ميباشد ؛ پس بقاى حقيقت انساني بنفس است ونه بجسد مادّى أو .
أصل هشتم : قوّهء خيال ، عبارت از جوهريست قائم بنفس آدمي ؛ ولى نه در بدن مادّى محلّى دارد ونه در جهتي از جهات ستّهء عالم ؛ بلكه اين جوهر مجرّد در بين دو عالم طبيعي مادّى ومفارقات عقلي موجود بوده واين معنى در مبحث ومحلّ خود به ادّلهاى قاطع به اثبات رسيده است .
أصل نهم : صور خيالي وحتّى ادراكي در موضوع نفس ومحلّى ديگر حلول نكرده وبلكه قائم بنفسند ، يعنى حلول آنها بذات نفس است واين قيام بنفس از قبيل قيام فعل بفاعل خود ميباشد ونه قيام مقبول بقابل ولذا نفس چنان بقوّت خيال مىبيند كه بچشم
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 827
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨٢٧