امروز وپرير و ، دىّ وفردا * هر چار يكى شود ، تو فرد ، آ
فرد آمدن در فرداى قيامت ويوم الحضور ، بفردانيّت عود كننده در محضر فرد أحد وصمد ذي سرمد است ؛ وتا انسان بسبب فناء وفناء از فناء وبقاى مطلق ، بفردانيّت حقيقي نپيوندد ؛ امكان حضور در محضر فرد حقيقي را نخواهد يافت ، كه « السنخيّة علّة الانضمام » وباوجود عنصر ومادّه ، اين اتّحاد واتّصال صورت ، تحقّق نيافته وورود جهنّمى در جنّات عاليات ، خلاف عدالت خداوندى وناممكن است .
7 - نظريّهء صدر حكماى جهان ، ملّاصدرا در معاد :
اين حكيم شامخ وعارف وارف وراسخ در حكمت وعرفان الهى ، در كتاب كبير « أسفار أربعة » ونيز در آثار وتصنيفات ديگر خود ، يازده أصل از باب مقدّمات فهم واثبات معاد جسماني با بدن غيرعنصرى تمهيد كرده است ، كه ذيلا به آوردن مختصر امّا مفيد هريك از أصول مزبور پرداخته آمده وسپس به اخذ نتيجهء آنها مبادرت ميگردد .
أصل اوّل : وجود هرچيز ، أصل در تحقّق وموجوديّت خارجي آن بوده وماهيّت حدّ وتابع وجود ميباشد وحقيقت هرچيزى عبارت از نحوهء وجود خاصّ آنست ؛ در صورتيكه ماهيّت وشيئيت اصالتى نداشته ووجود از هويّات عيني ميباشد كه أمور ذهني هم محاذى آن نيست .
أصل دوّم : تشخّص وتميّز هرچيزى بعين وجود خاصّ بوده وايندو اگرچه از حيث ذات متّحدند ، امّا مغايرت مفهومي داشته ، وشخص بعين خود تغيير وتبدّلى نپذيرفته وبتعبير ديگر هويّت شخصي وجود هميشه باقي است وهيچگونه تغييرى نمىپذيرد .
أصل سوّم : طبيعت وجود قابل شدّت وضعف ونقص وكمال وذو مراتب بوده وذات آن در خارج وذهن تركيبپذير نيست ؛ ولى مفهومات كلّى وماهيّات ، صادق بر آن ومنتزع از آن بوده وداراى انواعى از عرضى وذاتي ونوعي وجنسي برحسب ذات خودند .
أصل چهارم : وجود در شدّت وضعف واخسّ وأشرف بودن خود ، داراى حركت اشتدادى ذاتي وجوهري بوده واستحالهپذير است ، واجزاء هر حركت ، واحدى متّصل ميباشد ؛ ولى حدود آن بالفعل موجود نبوده وجميع اجزاء حركت ؛ موجود بوجودي واحدند ، واشتدادى بودن آن هم اجمالي است .
أصل پنجم : هر مركّبى بصورت خود داراى هويّت است ونه بمادّهاش ؛ پس تخت
و