تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
بزرگ ، ملّا صدرا ميباشد كه عجب الذّنب را قوّهء خيال ميداند واين امر ، آخرين چيزى است كه از قواى طبيعي ونباتى وحيواني باقي بوده ومتعاقب حدوث مادّهء انساني در اين عالم است ، ودر نشئه آخرت بقوّهء خيال ، بدن اخروى عود كرده وجميع صور دنيوي وكمال أخير انساني نسبت بكمالات متعاقبه ميباشد ودر حقيقت قوّهء سازندهء خيال ، عين همان مادّهء نخستين صور وكمالات اخروى بوده ويكى از شئوون اين قوّه اينستكه برزخي است جامع در بين دنيا وآخرت وواجد هردو نشئه ميباشد وبعبارت ديگر ، قوّهء خيال سقف دنيا وفرش آخرت بوده وسازنده ومكوّن جسم اخروى براي روح انساني است .

6 - ادّلهء قائلان بمعاد با جسم مثالي وغيرمادّى :

اين گروه از معتقدان معاد جسماني ، اگرچه طبق شريعت حقّه بجسميّت عود كننده قائلند ، ليكن بعنصرى بودن بدن معاد في يوم المعاد قائل نبوده وگويند طبق كريمهء :
« جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ » *
معاد ، عين حضور در نزد خداست وچنين حضوري بعلّت عدم سنخيّت مادّى وعنصرى بدن با ابسط البسائط وبسيط ومجرّد مطلق فوق الاطلاق والتّقييد معنى وموردى ندارد ؛ زيرا پيوست وانضمام ؛ مقتضى هم‌سنخ بودن است كه « الانضمام يوجب السّنخيّة » وبدين لحاظ شوب وآلودگى جسم مادّى واقتضاء زمان ومكان وخصائص ولوازم مادّيات ، امكان حضور جسم عنصرى را در يوم المعاد نميدهد ، بعلاوة اگر جسم عنصرى كه اجزائى متفرّق بوده وبعلّت زلازل وطوفانها بنقاط بسيار بعيد عالم دنيوي پراكنده شده وميليونها بار با گياهان وجنبندگان وحيوانات وانسان درآميخته وجزء بدن وجسم آنها شده‌اند ؛ وحتّى طبق حكومت قوانين استكمالى وحركت ذاتي وجوهري بر يك منوال ورويّت باقي نمانده وهزاران بار وبيشتر بصور مختلف درآمده وبا كمالى بيش از اوّل در أجسام نباتى وحيواني وانساني پديد آمده ودر رشد حقيقت آنها مؤثّر واقع گرديده است ؛ چنين موادّى ديگر اجزاء آن بدن اوّلى نبوده وبا حركت استكمالى تغيير كلّى يافته وامكان عود مجدّد وپيوند با روح خود را نخواهد داشت ؛ زيرا روح نيز همان روح ونفس بدن اوّل نيست ؛ بدليل اينكه روح ونفس به اتّحاد حقيقي ، پس از مفارقت از بدن ودر عالم مثال ، از جزئي بكلّى واز كلّى بقدسى پيوسته است وبالمآل نفسي كه جسمانيّة الحدوث بود ؛ پس از حركات حبّى واستكمالى ، قابل اتّحاد يافتن با روحي شده است كه هم از حيث فعل وهم ذات ، نفخهء الهى ميباشد وحال آنكه نفس