هستى ونيستى آنست ؛ پس اگر ارادهء الهى بهستى آن تعلّق گيرد ، قبول هستى ميكند وگرنه از حيث ذات خود راهى بهستى نخواهد يافت ، وبهمين دليل مردن وهلاكت چيزى جز تفرقهء اجزاء بدن واز بين رفتن صورت فعليّه وتركيبي آن نيست ؛ واطلاق عدم مطلق بر آن جايز نبوده وبقول خواجهء بزرگوار : « النّفس لا تفنى بفناء البدن » وفناى بدن نيز چيزى جز انحلال صورت مركّبه وتفرّق اجزاء نبوده واگر ارادهء عود از حضرت حقتعالى بر آن تعلّق گيرد ، بقدرت كاملهء الهى فرآهم آمده وصورتي ديگر مثل صورت نخست بدن دنيوي را تشكيل ميدهد وبصورت خلقي جديد عود ميكند وسپس نفس وروح باقي به أمر الهى بدان تعلّق يافته وصاحب آن در محشر بازميگردد ، بطوريكه هركس آنرا در آخرت بهبيند با صورت دنيويش فرق نداشته ودر عينيّت آن شخص كمترين ترديدى نخواهد كرد وبالأخره در يوم المعاد با همين صورت بدني دنيوي واجزاء مادّى آن بثواب يا عقاب وپاداش اعمال نيك وبد خود ميرسد ومقصود از معاد درنظر شارع مقدّس نيز چيزى بجز همين معنى نميباشد وبهروجه هم خواجهء طوسي در تجريد الاعتقاد وهم علّامهء حلّى در كشف المراد ، بعود جسم وجان بأهم معتقد بوده وبمعاد جسماني وروحاني بطرز وشكل دنيوي آن قائل ومعتقد ميباشند ، وآنچنانكه انسان از بدو تولّد وكودكى تا دوران بلوغ وجوانى وشيخوخت وكهولت ، داراى يك حقيقت بوده وعوض نميشود ، در آخرت نيز بهمان صورت وسيرت وسان دنيوي عود كرده وبخلقى جديد مانند صورت دنيوي خود بازگشته واين تغييرات صوري وشكلى ، قادح حقيقت وجودي ووحدت شخصيت وى نخواهد بود ، وچنانكه در همين دنيا مرتكب قتلى در جوانى گردد ، ودر پيرى در دادگاه محاكمه شود ، حكم قصاص بر أو جارى خواهد شد ونميتواند به تغيير شخصيّت وتبديل حقيقت وجودي خود بچيز يا شكل ودورانى ديگر ويا تغييراتى در بدن استناد كند ؛ بهمين دليل در آخرت هم نميتواند بدين ادّله تكيّه كرده وخود را برهاند ، ولذا علّامهء حلّى در « شرح ياقوت » گويد :
مسلمانان برخلاف فلاسفه بر اعادهء أجسام اتّفاق نظر دارند واعاده را بدو معنى دانستهاند :
يكى اجزاء پراكنده وپس از انفصال وديگرى ايجاد پس از معدوم شدن .
عبد اللّه بن عمر ، معروف بقاضى بيضاوى در كتاب « طوالع الأنوار » وأبو الثّناء ، شمس الدّين بن محمود أصفهاني در شرح آن موسوم به « مطالع الأنظار » از متكلّمان قرون هفتم وهشتم هجرى ، در اعادهء معدوم وحشر أجساد گويند : خداوند تعالى بدن آدميانرا
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 820
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨٢٠