تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
از معاد جسماني با همين جسم دنيوي داشته ؛ وعلّامه در كتاب « نهج الحقّ وكشف الصّدق » اعتقاد بمعاد را با همين بدن مشهود ، از أركان دين دانسته ومنكر آنرا كافر بالإجماع شناخته است ، ولذا ترديد وشك در معاد جسماني با همين بدن دنيوي را عدم ايمان جازم ، باسلام وكفر ميداند . امّا حقّ اينستكه عدم اعتقاد بمعاد جسماني كفر خفىّ وبسا كه جلّى باشد ؛ ليكن با ايمان بمعاد جسماني ، در اينكه جسم مورد نظر شارع ، كداميك از دو جسم عنصرى يا مثالي است ، محلّ تأمّل بوده وبايد دانستكه : « انّ للإنسان جسمان : جسم العنصري وجسم المثالي » وبهمين ملاحظه اگر كسى معتقد بمعاد جسماني ، ليكن با جسم مثالي باشد ؛ نميتوان أو را منكر معاد تلقّى نموده ويا كافر شناخت وبصرف اعتقاد بمعاد جسماني وروحاني بأهم ؛ چنين شخصي مؤمن باسلام بوده وفىالحقيقه تكفير أو كفر است ؛ زيرا چنانكه در محلّ خود بتحقيق خواهد پيوست ، ادّلهء قائلان بمعاد با جسم مثالي ومتناسب با حضور عند اللّه وعدم عنصرى وطبيعي بودن آن ؛ بسيار موجّه بوده وعقل ونقل در صحّت آن متّحد وهمنواخت ميباشد ؛ واز سوى ديگر بايد دانست كه : معنى معدوم در اصطلاح متكلّمان قديم ، غير از متأخّران وفلاسفه ميباشد ؛ زيرا متكلّمان معدوم را چيزى دانند كه از صورت مركّب خود درآمده وپراكنده گرديده باشد ، وبتعبير ديگر صورت وشكل بالفعل آن از بين رفته ، در حاليكه اجزاء آن چيز بحالت پراكنده موجود بوده باشد . ليكن فلاسفه چيزى را معدوم دانند كه به نيستى گراييده وصورت مركّب واجزاء آن معدوم گردد ؛ بنابراين ، زنده شدن أموات در اصطلاح متكلّمان عين اعادهء معدوم است ؛ در صورتيكه أموات از نظر حكماء ، معدوم حقيقي نبوده ومعدوم چيزى را دانند كه هيچ اثر وخبر ويا ذرّه‌اى از آن بطور جزء يا تركيب باقي نماند ، ولذا متكلّمان از معدوم چيزى مىفهمند كه فلاسفه وحكماء آنرا أصلا معدوم ندانسته وبدين تعبير متكلّمان صورت فنا شدهء شيئى را معدوم نشناخته وتنها معدوم مطلق را قابل اعاده نميدانند ، وآنچه از آيات وكرائم قرآني وأحاديث وأخبار عود وحشر وبعث وقيامت كبرى مستفاد است ، مؤيّد همين نظر بوده ودر واقع عقيدهء متشرّعان بر اينستكه هيچ‌چيز با مرگ معدوم نگرديده ودر نتيجة عود معدوم مطلق جايز نيست ؛ وچون هيچ‌چيز بنحو اطلاق معدوم نميگردد ؛ اعادهء آن در محشر جايز بوده ولذا محقّق طوسي فرمايد : « والإمكان يعطى جواز العدم » زيرا هرچه ممكن الوجود باشد ، صرف امكانيّت آن مجوّز