جميع صفات خود تعريف كرده است ؛ ومولانا در مثنوى خود قرب را چنين شناخته :
قرب بر أنواع باشد ، اى پسر * ميزند خورشيد بر كهسار وزر
ليك قربى هست بازر ، شيد را * كه نباشد آگهى زان ، بيد را
قرب نى بالا ، نه پايين رفتن است * قرب حقّ ، از قيد هستى رستن است
بارى ، ارتباط حقّ با انسان وبالعكس مقتضى انجام دادن افعال واعمالي است برحسب تكليف وتكليف مبتنى بر عقل بوده ومجازات نيز بر مبناى اعمال خير وشرّ وقبيح وحسن ميباشد ، والبتّه هرچه آدمي در مرتبهء عين ثابت خود از حضرت حقّ درخواست كرده واستحقاق عطاى آنرا داشته است ، در همان مرتبه بدو إعطاء شده ودر مرتبهء تعيّن وجودي در اينعالم نيز داراى همانها گرديده است ، واگر در تحقّق أحوال وصفاتى در مدّت عمر خود كوشيده وبدانها نائل آمده است ؛ بايد آن مكتسبات نيك يا بد را برحسب قابليّات واستعداد خود دانسته وبسرزنش غير نپردازد ، زيرا رسول خدا ( ص ) فرمود : « من وجد خيرا فليحمد اللّه ومن وجد غير ذلك فلا يلومنّ الّا نفسه » ودليل حمد خدا انجام أمور خيريّه ميباشد كه بخداوند متعال منسوب است وچون نسبت بدى بخدا خارج از أدب عبوديّت ميباشد ، وبغير از فاعل ومباشر هم صحيح نيست ؛ پس باقي نميماند جز مرتكب كه در اينصورت بايد بملامت خود پردازد .