بود يا در آخرت وعقبى ، مانند كريمهء :
« إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ »
وآيهء :
« فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ »
وآياتي ديگر از اين قبيل كه دلالت وافى بر انتقام حضرت حقتعالى دارند .
مراد از انتقام ، كينهكشى نيست وذات حقتعالى از اينگونه صفات منزّه است ؛ ليكن انتقام در آيات مزبور بمعنى سزا دادن به اعماليست كه نفس عاصى وطغيانگر بسبب ارتكاب آنها از قرب حضرت حقّ دورى گزيده وآنگونه اعمال ، موجب بعد أو از خداوند رحمان گرديده است ؛ ودر اينصورت انتقام چيزى جز وسيلهء قرب بحقّ نخواهد بود ؛ وبقول سرايندهء عارف : « قهر تو اينست ؛ مهرت چون بود ؟ » پس ، شايستهترين توجّهى كه از ذات باريتعالى بمنظور قرب عاصى ومجرم تحقّق مىيابد وويرا از عذاب بعد ، بعذب قرب خداوندى ميرساند ؛ همين انتقام مبارك در يوم الدّين است كه موجب استكمال وارتقاء مذنب وعاصى وخلاصي أو از قيد نقص وجودي وأمور عدمي ميباشد ؛ ولذا عذاب أو عين عذب بوده وبراي شخص عاصى از لازمترين موجبات رفع بعد از حقّ است ؛ وبصدق كريمهء :
« وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
كه رحمت رحماني ورحيمى خدايى در وجود وايجاد ، بهرچيزى متعلّق است ويكى از چيزهاى مزبور ، شخص عاصى ميباشد كه بعلّت سرپيچى وتخلّف از أوامر وارتكاب مناهى دچار عذاب بعد است ؛ وجالب توجّه اينكه در آغاز اين كريمه فرمايد :
« قالَ عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
يعنى : عذاب خود را بهركس كه لازم بدانيم ميفرستيم ولى رحمت من همهچيز را دربر ميگيرد ؛ ونيز طبق كريمهء :
« كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ »
كيفر وعذاب الهى در عاصى ؛ مقدّمهايست لازم براي تعلّق رحمت سريانى وفراگير خداوند رحمن ، تا وجود أو را مستعدّ پذيرش رحمت خود كند ، وسرانجام بجنّت قرب ومظهريّت أسماء وصفات خدايى راه يابد ؛ واللّه أعلم بحقائق افعاله .
لطيفهء هفتم
- دين داراى سرّ ورازي نهفته است كه فهم آن متوقّف بر علم بجزاء واحكام آن بوده وجزاء را نيز سرّى ميباشد كه شناخت آن جز از طريق افعالى كه جزاء بر آنها مترتّب است ، ممكن نيست وافعال را از حيث فاعل آنكه مورد مجازات واقع ميگردد ، سرّى است كه متوقّف بر شناخت تكليف بوده واگر تكليفي نباشد ، أمر ونهى الهى كه موجب انجام دادن فعل يا ترك آنست مقرّر نخواهد بود وهرگاه افعال مشروعهء متفرّع از أوامر ونواهى نباشد ؛ هيچ جزاء مجعولى در مقابل افعالى كه متعلّق أوامر ونواهى ميباشند ؛ قابل تعقّل نخواهد بود ؛ ودر نتيجة تكليف ، أصل أمور مذكور وداراى