مكلّف پاره كرده وموانع طريق را از پيش پاى أو برطرف ميكند ودر هدايت أو بشاهراه تقوى وقرب بحضرت حقّ ، بسيار مؤثّر ميگردد ؛ واضافهتر اينكه نفس انساني را مستعدّ پذيرش صور كماليّه ونقوش حقايق الهيّه مىنمايد .
نكتهء بسيار با اهميّت در سلوك راه حقّ وبينا شدن چشمان حقيقت بين سالك ، فرا گرفتن علم توحيد ومعاد ونبوّت است كه بايد از استادان راهيافته وبكمال رسيده در نفس انسان تحقّق يابد ودر نتيجة با كسب مباني وأصول وقواعد كلّى آن ، بتوان بر مشكلات طريق فائق آمده واين علم ومعرفت حقّانى را بدانگونه كه أنبياء عظام وأوصياء آنان وأولياء اللّه اندوخته وبدان عمل كردهاند ، آموخته وبصفاى خاصّ الخاصي وبلكه اخصّ الخواصى آن دست يافت وبا اخلاصي كامل بانجام آنها مبادرت كرد ؛ تا صور ونقوش اين اعمال در سماوات عليا وآخرت وجنّات افعال وصفات وذات ؛ خالد وجاودان گرديده وموجبات قرب الهى را در نفس آدمي بدرجات كمال متصوّر برساند ؛ وبدين ملاحظه ، عرفاء ، قرب عبد بحضرت حقتعالى را عبارت از وفاء بعهد أزل ميدانند كه طبق كريمهء :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟ قالُوا بَلى »
بنابر اختلاف أحوال سالك ، گاهى بمشاهده وگاه ديگر بمكاشفه تحقّق مىيابد ؛ وبالأخره به انقطاع كلّى از غير خدا انجاميده وچنين قربى بر دو قسم نوافلى وفرائضي بخش ميگردد : قسم نوافلى آن عبارتست از زوال صفات بشرى وظهور صفات الهى در انسان كه آثار آن شنيدن مسموعات از بعيد وديدن مبصرات از جايهاى بسيار دورى است كه چشم وگوش طبيعي انسانها از ادراك ومشاهده وشنيدن آنها معذور بوده وبرتر از اينها با قرب نوافلى انسان به إحياء أموات واماتهء أحياء قادر است ، وقسم فرائضي قرب عبد بحقّ ، عبارت از فناء كلّيهء عبد در حضرت حقّ وآنهم از جميع قوا ، حتّى نفس خود است ؛ بطوريكه چيزى از خودى أو باقي نمانده وهمهء وجود وى از حقّ پر شود وشرط لازم در چنين قربى ؛ شهود حقّ در جميع أحوال عبد ميباشد ؛ وبطور كلّى ؛ لازمهء هر قربى ، ارتفاع موانع واز بين بردن وسائط ورفع وخرق هرگونه حجابى است كه در بين محبّ ومحبوب حقيقي حائل ميگردد ؛ وبزرگترين مانع وحجاب ، نفس ظلمانى آدمي بوده والبتّه دوام توفيقات الهى در استمرار حالت فناء وفناء از فناء ، شرط اصلى نيل بدين صفت پروردگارى است ، كه اينهم مربوط بعنايت أزلي حضرت حقتعالى ميباشد ؛ ولذا عارف كاشاني در « مصباح الهداية » قرب را به استغراق وجود سالك در عين جمع ، به غيبت از