راز وسرّى است كه به افعال ومجازات هم مربوط ميباشد وما در اين لطيفه بتعريف تكليف پرداخته وبا تكميل اين مبحث ؛ به ادامهء تحقيقات ديگر در مسئلهء يوم الدّين خواهيم پرداخت .
در بادي أمر بايد دانست : هر نسبتي كه در ميان دو امر تعقّل گردد ، ناگزير تحقّق وثبوت آن متوقّف بر دو امر ياد شده بوده وتكليف هم نسبتي است كه تعقّل نخواهد شد ، مگر در ميان تكليف كنندهء قادر وقاهر وعليم ؛ ومكلّف يا دارندهء تكليفي كه محلّ نفوذ قدرت تكليف كننده بوده وقابل حكم تكليف وداراى صلاحيّت در انجام آن باشد ، وچون همهء موجودات امرى وخلقي وآسمانى وزمينى ، چارهاى جز تسليم به امر الهى وگردن نهادن بحكم أو ندارند ؛ ولذا بايد جميع أمور وافعال آنان مستند بحضرت حقتعالى شود وتكليف نيز از جملهء حقايقى است كه بايد از جانب خداوند بشخص مكلّف ايجاب گردد ؛ واصلى كه تكليف از آن ناشى شده وسرّ مجازات بدان ظاهر ميشود ؛ همان تجلّى الهى است كه مقتضى ايجاد عالم بوده وحكمت عادلهء خداوندى بظهور تكليف براي بندگانش اقتضاء دارد ، وبهمين دليل ، قيودى امرى وعبادات واحكامى شرعي بمنظور سعادت وارتقاء آدميان معيّن ومقرّر گرديده است ، كه أهل عالم بايد در هر وقت خاصّ ونشئه وحال ومزاج ومرتبه ونيز برحسب اقتضاء زمان وصفات لازمهء ديگر ، به أداء وانجام آن پردازد ، تا ارتباطي تمام در بين حقّ وعبد پديد آمده وبا عمل باحكام تكاليف وقيود لازمه كه در هر فردى متناسب باوجود ومعرفت وطاقت وأحوال وصفات أو ميباشد ، بمراتب عاليهء قرب وحضور عند اللّه نائل آيد واز نقص بكمال وجودي واز هيولاى عالم امكان به برترين مقام رسيده وبقول مولانا جلال الدّين بلخى : « آنچه اندر وهم نايد آن شود » .
فىالمثل ميتوان انجام افعال واجبات را براي رهايى از قيد وبند عالم هيولى وگرفت وگير دامهاى تعلّقات زمينى ودنيوي دانست واعمال مندوب ومستحبّات را وسيلهء نيل بمراتب برين وصور آسمانى ومثالي وحتّى عاليتر از آن ، يعنى موجب خلود در جنّات وقرب حضرت حقتعالى درشمار آورد ؛ چنانكه عدم ارتكاب واجتناب از قواطع طريق هدايت وامتناع از انجام منهيّات وأمور حرام ومكروهات نيز موجب آزادى ودرهمگسستن قيود وحلقههاى زنجير تعلّقات وپابندهاى خواهشهاى نفساني وأميال شيطانى گرديده ، ومراعاة ايندو بأهم ، حجابهاى غليظ را از پيش ديدگان سالك يا
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 790
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٧٩٠