تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
بصدور يا ترك آنها وأدار ميكند ومشخّص گرديدن اين داعيه در قلب وتعيّن انگيزه‌هاى موجب صدور افعال از فاعلان آنها ، تنها از قلب بوده ودر اينصورت احكام آن متفرّع ميگردد ودر جوارح وأعضاء آدمي نفوذ كرده وسپس برحسب وجوه قلب بساير موارد نيز سرايت مينمايد ؛ وبهر صفتي كه قلب در حال شروع فعل ، متّصف بدان ميباشد ، متفرّع ومنشعب گرديده والبتّه صفات هر قلبي از غيب ذات حقّ است كه غلبهء ظاهري بر آن بواسطة دو انگشت الهى - أصبعي الرّحمن - يا دو مؤنس نيك يا بد ، از فرشته يا ديو « لمّتين » ميباشد كه احكام روحاني يا نفساني ويا طبيعي از آنان بر باطن آدمي القاء ميگردد . امّا براي جزاء نيز دو رتبهء كلّى است ، كه يكى از آنها اقتضاء سرعت مجازات در دنيا وعدم تخلّف جزاء از فعل خير يا شرّ را دارد ؛ ورتبهء ديگر آن مقتضى تخلّف جزاء وتأخير آن تا آخرت ميباشد وطبق أحاديث وارده ، با اينكه پاداش اعمال نيك در دنيا به أحسن وجوه واضعاف بسيار داده ميشود ، با اينهمه از جزاء اخروى آن نيز كاسته نميگردد وحديث نبوي « انّ اللّه لا يظلم المؤمن حسنة يثاب عليها الرّزق في الدّنيا ويجزى بها في الآخرة » شاهدي صادق بر آن است ؛ وبرخى از مجازاتهاى عام وسريع در أمور مكروهه ، موجب رفع حجاب باطني انسان گرديده ويا مانع از افتادن حجابهايى ديگر بر قلب أو ميشود ، وگاهى هم جزاء عمل سيّئه‌اى ، محروميّت مرتكب وبىبهره ماندن أو از امتيازات يا رزق مادّى ومعنوي ومقامات دنيوي واخروى بوده وبنا بضرب‌المثل فارسي : « هر عمل أجرى وهر كرده جزائي دارد » ولذا اينگونه از جزاء ، تأخيرى از صدور فعل نداشته وبلكه پس از فعل بر آن مترتّب است ، وحتّى انسان در انجام دادن أمور مباحه نيز ، أجرى برابر با آن وگاهى بسيار بيشتر ميبرد وبخاطر آن از مطيعان أوامر الهى محسوب ميگردد . رمز وسرّ اينكه مجازات اعمال قبيح وناپسند سريع بوده وآثار ولوازم آنها بزودى بفاعل ومرتكب ميرسد ، در اينستكه چنين اعمالي قدرت خرق عالم طبع وجهان عنصرى را فاقدند وبالمآل چون نميتوان منكر وجود آنها شد ، لزوما بايد بمبدء صدور يا فاعل خود برگشته وبمصداق « كلّ شيئى يرجع إلى أصله » بشخص مرتكب آنها رجوع كنند ، وبا اين برگشت در وجود أو فانى شده وبعوالم برين ومثالي وروز قيامت ويوم دين نرسند ؛ وراز فناى آنها در فاعل ومرتكب وآنهم بطور سريع ، همان غلبهء احكام كثرت بر وحدت است كه از خصائص عالم امكان بوده وعارض