است . « 1 » در نتيجة بين « آن » و « دوران » در عالم عيان ، مظهر آنها مورد ادراك بوده وبين وجود واجب وامكان نيز ، مظاهر آنها كه همان أكوان وألوان ميباشند ؛ مورد كشف ومعقول در اذهانند ؛ وتفصيل آنها بصورت احكام دهر وزمان است . پس مستند « ادوار » طبق حديث قدسي : « اكتب علمي في خلقي إلى يوم القيامة » بوده ومستند « آن » وأصل وطبع آن : « كان اللّه ولم يكن شيئى معه » وكريمهء :
« وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
ميباشد .
سپس بايد دانستكه : دقيقهها از « آن » ودرجهها از دقايق وساعات از درجهها ويوم از ساعات ، متقدّر ومتعيّن گرديده ؛ وامر الهى از اين چهار حكم - آن ودرجه ودقيقه وساعت - بتماميّت رسيده وسرّ جامع بين آنها ، يعنى روز وهفته وماه وسال وتكرار سنوات وأدوار ، از چهار حكم مزبور بتحقّق ميگرايد . آنگاه اگر « آن » بصورت درجه ودقيقه وساعت انبساط يابد ، بنامهاى هفتهها وماهها وفصول وسألها ناميده شده ، وگرنه زائد بر روز ، تكرار آن درشمار مىآيد ؛ چنانكه ما زاد بر سال نيز در مقام انبساط ، تكرار بوده واز مصاديق « لا تكرار في التجلّى » محسوب است ؛ وهر عارف ومحقّقى كه بشهود ذاتي حقايق تحقّق يافت وبمقام جمع أحدى رسيده وبدين موهبت فائز گشت ؛ هرگز حكمي بتكرار در وجود وايجاد نكرده واز حكم « آن » به « أدوار » انتقال نمىيابد ؛ زيرا پروردگار أو در مقام إخبار بعبد خود فرموده است :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
وآنگاه كه حضرت ربّ الأرباب در كريمهء نازله ، يوم را به هو اضافه كرده ، از حيث شهود وخبر دادن الهى شناخته ميگردد كه حضرت حقّ ، همان « آن » وجودي وايجادى است كه تقسيم وتكرارپذير نيست ؛ زيرا يوم عبارت از هر مرتبه واسمى است برحسب « آن » وبراي هويّت حقّ ، ذات واحدى است كه مرتبهء جامعهء أسماء وصفات مستند بدان بوده وبا نيل بدين مقام است كه اين بندهء - أهل شهود - وهمانند وأمثال أو برمز وسرّ قول خداوند - عزّ وجلّ - آگاه ميگردد كه فرمود :
وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
أَوْ هُوَ أَقْرَبُ
پس در اينصورت است كه بندهء عارف به راز وسرّ كريمهء قرآني :
« أَوْ هُوَ أَقْرَبُ »
دانا ميگردد ؛ اگرچه بچگونگى آن پى نبرد ؛ والبتّه كلمهء أقرب ، نسبت به « واحدة » حدّ معيّنى ندارد ، زيرا كه انسان هر مصداقى را براي أقرب درنظر آورد ، امكان نزديكترين يا
هامش
( 1 ) - از همين معنى ميتوان بحلّ يكى از مشكلات حكمت علمي در مسئلهء ربط بين حادث وقديم پرداخته وآنرا با نظريّهء مزبور مبرهن ومدلّل نمود . غلامحسين رضانژاد « نوشين » .