تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
امر اقتضاء ميكند كه اسم ياد شده محلّ نفوذ احكام هر اسمى ديگر گرديده ومعيّنات آن أحكام ؛ اعيانى مخصوص از ممكنات باشد كه همان مظاهر احكام ومحلّ ربوبيّت أو درشمارند ، وچون احكام مختصّ بدان اسم در أعيان قابل احكام مزبور از وجهي كه مقتضى آنهاست ؛ پايان پذيرفت ؛ سلطنت اسمى ديگر در اعيانى ديگر پديدار گرديده وأحكام آن اسم يا در تبعيّت از كسيكه سلطنت أسماء براي اوست باقي ميماند ويا اينكه احكام اسم يادشده بكلّى رفع وبرداشته شده ودر غيب مندرج ميگردد ، وبالآخرة يا در اسمى ديگر كه داراى حيطه‌اى تمامتر از اوّلى بوده وحكمي بر دوامتر وسلطنتى قويتر دارد ، باقي وبرقرار ميماند ؛ واين امر در هر عالم وموطن وجايگاهى دائمي بوده واختلاف شرايع والقاء وتجلّيات الهى وقهر ونسخ بعضي از احكام با بعض ديگر ؛ با صحيح بودن جميع آنها ويگانگى أصل وحكم الهى از حيث امر أو بهمين دليل خاتمه يافتن احكام أسماء وپايان پذيرفتن سلطهء آنها ميباشد ؛ وچون دانستى كه حقّ همان اوّل وظاهر در جميع مظاهر است ؛ پس ميگوييم كه تعيين أوقات وايّام وماهها وسألها وادوار بزرگ بطور كلّى ؛ تابع احكام أسماء اللّه وحقايق مذكور بوده وعرش وكرسي وأفلاك وكواكب نيز ، مظاهر آن حقايق وأسماء ظاهر در تعيّنات مورد اشاره ونيز معيّناتى براي احكام وأوامر الهى ميباشند . پس به ادوار ؛ احكام أسماء كلّى وشامل ومحيط الهى ظاهر آمده وبه آنات ؛ احكام ذاتي أو از حيث دلالت بر مسمّى وعدم مغايرت آنها با اسم پديدار ميگردد ، ودر ميان ادوار وآنات نيز ، ساعات وايّام وماهها وسألها آشكارا شده واحكام متداخل ايندو أصل - ادوار وآنات - وآنچه از نسبتها ورقيقه‌هاست ؛ مانند وحدتي كه صفت وجود وكثرتى كه از لوازم امكان ميباشد ، پيدا آمده وموجودات ونتايج آنها نيز در بين اين دو أصل ظاهر ميگردند . آنگاه به اندراج جميع صور فلكى وبجز آنها در عرش نظر افكنده وبه‌بين با اينكه در حركت پرشتاب خود ، سريع‌ترين صور فلكى ميباشد ؛ چگونه بسبب حركت آن ؛ روزها متقدّر ومتعيّن گرديده وبالأخره در عرش هم ممان وبرتر وبالاتر از آن رفته وبديدهء اعتبار بنگر كه اسم دهر از حيث دلالت بر ذات حقّ وعدم مغايرتش با لحظه يا « آن » كه زمان فرد وغير قابل تقسيم است ؛ چگونه وجود حقيقي بوده وهرچه بجز آن - بمعناى لحظه - چه مستقبل فرض شود وچه ماضي ، امرى معدوم ميباشد . پس براي وجود آن ودور ، حكم كثرت وامكان بوده وبراي معقول بودن حركت ؛ تعلّقى بين وجود حقّ وأعيان ممكنه برقرار