در حقيقت رحمان تالي وخليفهء اللّه در جميع مراتب وجود واحكام وتفصيلات آن ميباشد . با توجّه بدين مقدّمه ؛ بايد متوجّه وملتفت بود كه اگر اسم رحمان ورحيم كه موجب وجود وتفصيل آنند ، پس از اسم اللّه آيند ، از صفات ذات بوده واز صفات فعلى حقّ درشمار نخواهند بود ؛ ودر هر مورد كه در مقام بسط وجود حقّ وبا ايجاد ومراتب تفصيل احكام وشؤون وجود در ممكنات باشند ؛ چون اظهار تعيّنات در موجودات امكاني بدون ظهور اللّه در تحت حكومت أسماء رحمان ورحيم ممتنع است ؛ بهمين دليل دو اسم رحمن ورحيم از جنبهء وجود وايجاد ، ظواهر فعل حضرت حقتعالى در مجالي امكان ومظاهر ممكناتند ولاجرم در مورد نخست يا وجود ، ذاتي ودر مورد دوّم يا ايجاد فعلى ميباشند ؛ بويژه كه كاربرد ايندو در بسملة وحمدله دليلي واضح بر صحّت اين نظريّه بوده ودر بسملة پس از اللّه آمدهاند ودر حمدله بعد از
رَبِّ الْعالَمِينَ ،
و
رَبِّ الْعالَمِينَ
بمعناى ربّ الأسماء ميباشد ، زيرا ربّ دو عالم ابداع واختراع ويا مجرّد ومادّى ويا مرسل ومقيّد كه شامل جبروت وملكوت وناسوت ميباشند ؛ عين حقيقت اللّه بوده وباصطلاح ديگر تالي تلو وخليفهايست كه جميع احكام مستخلف عنه در آن فرآهم آمده وظهورى تمام از تجلّى مشيّت اللّه وبلكه تعيّنات آن در مجالي ممكنات درشمارند ؛ پس اگر وصول احسان وانعام خداوندى را بخلق مجرّد ومادّى خود ، طبق نظريّهء حكماء راسخ وعرفاء شامخ بدو طريق : يكى ترتيب أسباب وسلسلهء مراتب ووسايط وشروط ، وديگرى مرتبهء رفع وسايط وأسباب دانيم ؛ از نخستين بسببسازى واز دوّمين بسببسوزى اصطلاح شده ومولانا جلال الدّين بلخى صاحب مثنوى معنوي در اين معنى سروده است :
در خرابى ، گنجها پنهان كند * خار را ، گل ؛ جسمها را ، جان كند
آن گمانانگيز را ، سازد يقين * مهرها انگيزد از أسباب كين
پرورد در آتش ، إبراهيم را * ايمنىّ روح سازد ، بيم را
از سببسازيش ، من سوداييم * وز سببسوزيش ، سوفسطاييم
در سببسازيش ، سرگردان شدم * وز سببسوزيش هم ، حيران شدم
امّا مراد از صفت فعل بودن واسم رحمن ورحيم ؛ در صورتي است كه ايندو مثمر حمد وشكر بوده وحمد وشكر نيز از توابع رحمن ورحيم درشمار آيند ؛ وبهمين مناسبت است كه رحمت خداوندى سابق بر غضب أو ميباشد ؛ زيرا اگر خلاف اين بود ، نه