آن يا ربّ العالمين است ، ومدح ستايش خداوند بر وجه خصوص نام وصفت اوست ، وشكر در برابر احسان وانعام خاصّ حضرت باريتعالى بوده والحمد للّه اسم فردانيّت حقّ است كه جز بمجد وعظمت موصوف نيست ، وغير از شكر بدو نسبت نيافته وتكلّم در پيرامون حضرت أو وناميدنش جز بمدح نخواهد بود ؛ چنانكه از حضرت رسول أكرم ( ص ) مرويست : « كلّ أمر ذي بال ، لم يبتدء فيه بالحمد ، أقطع » .
تبصرهء عرفانى در الحمد للّه :
مراد از اختصاص واضافهء حمد به اللّه كه اسمى جامع وكلّى بوده وتعيّنى از حيث حمد وحكم نمىپذيرد ، خبر دادن از اين حقيقت است كه اسم اللّه مخصوص بحمد بوده وإسناد هيچ امرى بدان صحيح نيست ، چنانكه در مسئلهء حمد مطلق وساير حقايق مجرّده نيز بدان اشارتى رفت ؛ وهر توجّه وسوآل ودعاء والتجائي بايد باسم اللّه اضافه گردد ، اگرچه داراى نسبتي جزئي ومقيّد ، برحسب حال متوجّه وداعى وسائل وملتجى باشد . بنابراين ؛ اگر كسى مريض بوده وخداوند را به اسم شافى نخوانده وبنام اللّه بخواند ويا غريقى حضرت حقّ را باسم منجى يا مغيث ندا نكرده وبنام اللّه بخواند ؛ جامعيّت اين اسم ايجاب واقتضاء ميكند كه خداوند بنداى هريك پاسخ داده وبا مناداى اللّه در مرتبهء أسماء شافى ومنجى ظاهر گردد ؛ ولذا در حمد نيز چنين است وبا موجب وباعث آن بتعيّن ، برحسب أمور ياد شده خواهد بود ، وچون هركسى قادر نيست كه موقعيّت خويش را از حيث مظهرى خاصّ براي ظهور اسم يا أسمائي معيّن بشناسد ؛ پس اگر در موارد مختلف خداوند را بعنوان ظهور در اسمى خاصّ وموردنظر ياد نكرده وباسم جامع اللّه بخواند ؛ حضرت حقّ با همان اسم خاصّ مغفولعنه بفرياد آن داعى وملتجى يا سائل ميرسد ؛ زيرا هر اسمى از أسماء اللّه دلالت بر ظهور صفتي از صفات دارد كه در ديگرى از حيث مفهوم آن اسم وجود ندارد ، اگرچه برحسب مصداق هر اسمى در حقيقت اسمى ديگر نيز صلاحيّت داشته وفىالمثل علم در عين علم بودن بدليل اينكه ذات حقّ را باعتبار علم أو منظور كردهاند ، علم حقّ عين ذاتش ميباشد وهمان ذات از همان حيث علم ، سميع وبصير ومتكلّم ومريد وقادر هم ميباشد ، زيرا جميع أسماء اللّه ذاتي حقّند وجز در مقام ظهور در مظاهر ونيز از حيث اختلاف مفهومي ، با يكديگر تفاوتى نداشته وهمگى از يك حقيقت وجودي خبر ميدهند .
بارى ، چون ادراك حقايق أشياء از حيث بساطت ووحدت آنها امريست متعذّر ؛ زيرا واحد وبسيط را بجز واحد وبسيط ادراك نميكند ؛ آنگاه كه معرفت انسان از جهت