حمد وثناء نعمتها واحسان خود پرداخت ؛ تا اوّلا استفاده از نعمت بر آنها گوارا ومهنّا باشد وثانيا سنگينى بار منّت از حضرت منّان از عهدهء متنعّمان ساقط گردد ، ومعنى الحمد للّه اينستكه : خداوند متعال فرمايد : اظهار حمد از نفس خودم بر جميع مخلوقات سبقت گرفت ، واين حمد ذاتي مشوب بعلّت نيست ؛ اگرچه حمد مخلوق آلوده بعلل بوده وبيشتر بخاطر جلب منافع ودفع ضررهاست ؛ وامّا مرتبهء ديگر از حمد ذات حقّ بر ذات خود ، بواسطهء اسم متكلّم است كه خداوند تعالى ، ذات أقدس خود را مورد حمد قرار داده ودر حقيقت ظهور در مرتبهء واحديّت ، وثناء ذات بواسطة اسم متكلّم ؛ نوعي ديگر از حمد حقيقي حضرت حق از ذات خود ميباشد وپس از آن حمد ملائكة مقرّب ومهيّمين وفرشتگان ملأ أعلى بر آفريدگار خود واقع است كه شامل كرّوبيان ومجرّدات محضه وشيفتگان ذات حقّ بوده وبايد آنرا مرتبهء حمد وصفى درشمار آورد ؛ وپس از آن حمد ملائكة آسمان ونفوس ناطقه ميباشد كه بحمد فعلى موسوم بوده وبمعنى ظهور حقّ بصفات فعلى است وسرانجام نوبت بحمد ملائكهء عالم طبع وزمين ونفوس جزئي ؛ اعمّ از ظاهري وباطني ميرسد كه در مبحث خاصّ خود ، در همين كتاب مورد تحقيق قرار گرفت وتكرار آن موردى ندارد .
بالجملة ، هر موجود ومخلوقى در كلّ عوالم وجودي از مجرّد ومرسل تا طبيعي ومادّى ، با زبان وجود ومرتبهء خود حامد آفريدگار خويش بوده وحمد أو عين ربط بوجود واظهار موجوديّت اوست كه البتّه با حمد موجودى ديگر اگرچه در رتبه ودرجهء وجودي أو متفاوت بوده واين تفاوت ناشى از خصائص فردى وشخصي است كه ديگرى همگام ومساوق أو نبوده وهريك داراى زبانى لايق وشايان وجود خودند ؛ كه ناشى از حيثيّت ذاتي وكمالات خاصّه وقرب وبعد مرتبه ودرجه ومظهريّتى ويژه براي اسمى از أسماء اللّه ومرآت بودن در نمايش حضرات غيب وشهود وشرف عبوديّت وتألّه ، ولياقت براي خلافت حضرت حقّ وولايت أو ميباشد ، كه برحسب مقام ومرتبه وشخص حامد ، بچهار زبان ذات وحال ومرتبه وحكم بحمد وثناء خداوندى ميپردازد وبقول صدر الدّين قونوى در اعجاز البيان ؛ با زبان ذات حامد ذات حقّ است وبا زبان مرتبه ، ثناءخوان مرتبهء اعلاى وجود يا حضرت حقّ ميباشد وبالأخره با زبان حال خود نيز حامد جلوه وتجلّى وظهور خدايى بوده وبا زبان حكم خود ، مدحگزار احكام الهى است ؛ ليكن هر شيئى وموجود ومخلوقى بحمد اجمالي وكلّ موجودات وممكنات
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 721
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٧٢١