لوازم وجود از همان ماهيّت يا حدود وجود پديدار ميگردد ، ودر اينصورت اگر وجود را از آن ماهيّت بگيرند ، هيچيك از آثار ماهيّت بظهور ونمود نميرسد وفىالمثل اگر حقيقت وجودي را از ماهيّت أسب وشير وآدمي بگيرند ، نه در أسب خاصيّت واثر سواري خواهد ماند ونه در شير درندگى وشكار ونه در آدمي تعقّل وخواصّ ديگر نمودار ميگردد ، وجميع اين آثار وخصائص ماهوى آنگاه در آنها پديدار ميشود كه وجود بهريك تعلّق گرفته وعارض بر ماهيّت گردد ؛ وبالمآل لسان ماهوى هر شيئى وفرّ وبها وكار وكياى آن از وجود است وبس ؛ وگرنه ذات ماهيّت را چنين حمد وتسبيحى نبوده وهرچه دارد از وجود ميباشد ؛ ولذا وجود ، هم در مرتبهء انبساط واطلاق خود حامد ومسبّح است وهم در مرتبهء تقييد ونمود وظهور در ماهيّت .
بارى ، از حديث گهربار نبوي كه فرمود : « لا احصى ثناء عليك ، أنت كما أثنيت على نفسك » بوضوح معلوم است ، آنجا كه خواجهء لولاك وحائز مقام أو أدنى وصفوت عالميان وخاتم پيامبران نتواند حمد وثناء حضرت باريتعالى را آنچنانكه شايستهء اوست برآورد ، كلّ موجودات كائنه وجميع مخلوقات أمرى وخلقي هرگز من الأزل إلى الأبد از عهدهء آن برنيامده واز اين حيث ناتمام بوده وهريك در حدّ وجود وقرب خود بخداوند متعال ؛ بهره ونصيبي متناسب با علم ومعرفت ودريافتها وبرداشتهاى خود را دارند ، وحتّى اگر حمد وثناء كلّ عالم آفرينش را از مجمل ومفصّل در يك مسير صعودى متوجّه بارگاه أقدس الهى نماييم ، حقّ ثناء وحمد ويرا آنچنانكه بايد برآورده نكرده ونخواهند كرد ، مگر اينكه ذات حضرت حقتعالى در مقام حمد وستايش وسپاسگزارى وثناء خود برآيد ، تا حقّ حمد أو برآورده گردد ، وگرنه حمد تفصيلي حقّ ، متوقّف بر معرفت وعلم تفصيلي به نعم وفضل واحسان اوست ، كه اين امر نيز بر كسى بكمال خود معلوم وشناخته نيست ؛ بنابراين ، مسئلهاى باقي نخواهد ماند ؛ مگر اينكه ذات أقدس الهى را بمقدار نعمتها واحسان وفضلى كه بما عطا كرده است ، حمد گوييم ، كه متأسّفانه همين مقدار نيز از آدميان تحقّق نيافته واين تقصير يا قصور دامنگير جميع ذو العقول ميباشد ؛ چه رسد بعوام النّاس وعلماء قشرى ، ولذا حكماء راسخ وعرفاء شامخ توصيه كردهاند كه هركس بگاه دريافت نعمتي ، هرچه باشد ، از گفتن :
« الحمد للّه على ما أنعم به علينا » غفلت وكوتاهى نكند ؛ والبتّه مفهوم اين جمله را از صميم قلب بر زبان آورد ، وبا عمل به أركان خود هم بتأكيد آن پردازد ؛ تا بحقيقت حمد
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 699
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٦٩٩