مفهومي وجود ندارد .
اشكال وارد بر نظريّهء حمد در لسان ماهوى حامد :
با توجّه بنظريّهء لطيف حكيم جامع مرحوم عصّار تهرانى در تفسير خود بر سورهء مباركهء حمد واعتقاد بدين كه طبق قاعدهء عقلي « كلّ ممكن زوج تركيبىّ من الماهيّة والوجود » هر ممكن الوجودي را دو زبان در حمد است كه هردو اصلى وذاتي ميباشند ؛ يكى زبان وجودي در اظهار كمال وصفات ثبوتي ، وديگرى زبان ماهوى كه در عين اظهار صفات كمالى حقّ ، نافى وعادم كمال شيئى ديگر براي خود است ، بجز كمال مطلق كه حاوي جميع جهات وواجد تمام كمالات ميباشد ؛ مانند نبات كه در عين اظهار كمال نموّ وجذب ودفع ؛ داراى حركت وحسّ حيواني نبوده وهمچنين است حيوان نسبت به انسان كه در داشتن كمال حسّ وحركت وغيره حامد است ؛ ليكن در نداشتن صفات انساني ، بلحاظ ابراز نقص وعجز خويش مسبّح ميباشد ؛ يعنى كمال مطلق اين صفات سلبى را ندارد ، وچون هر شيئى موجود ، مركّب از كمال وجودي ونقص ماهوى است ؛ پس حمد آن مقرون به تسبيح بوده ، از آن حيث كه واجد كمال است حامد واز جهت سلب ونقص وعجز آن نسبت بنداشتن كمالات ما فوق خود مسبّح ميباشد ولذا باء در كريمهء :
« وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
سببي است ونه باء ملابست واستعانت ومقارنه ؛ پس أشياء با همان زبان حمد ، بتسبيح حضرت حقّ مىپردازند ؛ يعنى چون حمد آنها مضيّق است ، بهمين دليل بر تسبيح نيز اشتمال دارد ، وحمد وتسبيح دو حقيقت جدا از يكديگر نميباشند .
اگرچه نميتوان منكر لسان ماهوى هر شيئى در حمد وتسبيح محمود شد ؛ ليكن نكتهء شايستهء تأمّل اينستكه زبان ماهوى هرچيز از حيث ذات خود وبدون وجود آن داراى حمد وثناء وتسبيحى نيست ؛ زيرا بدانگونه كه ماهيّت از حيث ذات خود چيزى جز حدود وقيود وجود نميباشد وهر كار وكيا وفرّ وبهايى را كه براي ماهيّت اعتبار كنند ، از ذات ماهيّت نبوده واز حقيقت وجود است ؛ همچنان نيز هر حمد وتسبيحى كه در زبان ماهوى أشياء موجود باشد ، از حقيقت وجود بوده ونه از ماهيّت أشياء ؛ زيرا در تعريف ماهيّت ، عين ليسيّت ونبود حقيقت وجود معتبر است وحتّى نحوهاى ناچيز از هستى در آن ملحوظ نبوده وگويند : « الماهيّة من حيث هي هي ، ليست الّا هي والماهيّة لا تشمّ رائحة الوجود » پس با توجّه بتعريف آن واينكه اگر وجود مطلق ومنبسط در ظهور آثار ولوازم خود محدود بحدّ ومقيّد بقيدى خاصّ گردد ، هر خاصيّت وأثر وظهورى از