دائما در تسبيح وتقديس حقّند .
[ 4 - حمد فرشتگان موكّل بر زمين ونفوس جزئي ]
4 - حمد فرشتگان دنيوي وموكّل بر زمين ونفوس جزئي ومنطبعه وقواى ظاهري وباطني كه بملائك عالم أسفل وملأ فرودين موصوفند ؛ متناسب باوجود وشؤون ذاتي وصفاتى وفعلى هريك بوده وبخصوصيّت آنها منوط ومربوط ميباشد . بديهي است كه انجام مأموريّت اين ملائك ، از حمد وثناء آنان در مورد اظهار صفات كمالى وجمالى حضرت حقّ جدا نبوده وبلكه عين آنهاست ؛ يعنى وظيفة فرشتگان ملأ ارض ونفوس جزئي در اداره وحفظ ومراقبت مورد مأموريّت آنان ، عين مرتبهء ثناء واظهار حمد وسپاس از صفات كمالى وجمالى خداوند حكيم است .
علماء در حقيقت وجودي ملائكة ، اختلافنظر داشته ؛ بيشتر متكلّمان بمجرّد بودن آنان از مادّه ولوازم مادّى عقيدة دارند ؛ وبرخى گفتهاند : ملائكة وجنّ وشيطان داراى اجسامى لطيف وقابل تشكّل به اشكال مختلفهاند ؛ وصاحب شرح مقاصد - تفتازانى - ملائكة را بداشتن اجسامى نوراني وكمال در علم وقدرت در افعال سخت توصيف كرده وگويد شأن اين فرشتگان ، طاعت الهى ومسكن آنان آسمانها بوده ، وبعضي از اين ملائك وفرستادگان خداوند بسوى أنبياء ورسل ميباشند كه شبانهروز بتهليل وتسبيح مشتغل بوده وبدون لمحهاى دريغ وسهلانگارى حامد حضرت حقّند ، وطبق كريمهء قرآني :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ » .
امّا معتزله عقيدة دارند كه ملائك وجنّ وشياطين در نوع متّحد ودر افعال مختلفند ؛ پس آنانكه بجز خير در فعل آنها نيست ، بفرشته موسومند وآنها كه بجز شرّ ندارند ، بشياطين ناميده شدهاند ، وآنها كه گاهى بخير وگاه ديگر بشرّ پردازند ، جنّ بوده ولذا إبليس را هم فرشته خوانند وهم جنّ ، وبهمين ملاحظه مولانا جلال الدّين بلخى در بيدار كردن إبليس ، معاويهء - عليه دركات الهاوية - را براي نماز ، از قول أو سروده است :
گفت ما اوّل ، فرشته بودهايم * راه طاعت را ، بجان پيمودهايم
سالكان راه را ، محرم بديم * ساكنان عرش را ، همدم بديم
پيشهء اوّل ، كجا از دل رود * مهر اوّل ، كي ز دل ، زائل شود
در سفر گر روم بيني ، يا ختن * از دل تو ، كي رود ، حبّ الوطن
ما هم از مستان اين مى ، بودهايم * عاشقان حضرت وى ، بودهايم
ناف ما بر مهر أو ، ببريدهاند * عشق أو ، در جان ما ، كاريدهاند