تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

فصل ششم در لزوم مباني عرفان در تفسير قرآن حكيم

عرفان يعنى شناخت ذات وأسماء وصفات وافعال وآثار حضرت حقتعالى ، وفرق آن با علم در اينستكه ضدّ علم جهل است وضدّ عرفان ، انكار ، ولذا عارف كسى را نامند كه بشهود ذات وأسماء وصفات وافعال خداوند متعال پرداخته وأو را انكار نكند ؛ ومعرفت حالتي است كه از شهود حقّ حاصل ميگردد ، وفرقى ديگر بين علم ومعرفت وجود دارد وآن عبارت از جزئي وثابت ودائمي بودن موضوع علم است ؛ درحالىكه موضوع عرفان كلّى بوده وبتجربه وملاحظه ومباشرت در شهود شخصي تحصيل ميگردد ؛ وامتيازى كه در ميان علم ومعرفت وجود دارد در اينستكه ؛ علم ومعرفت هردو خاصّ انسان است ؛ در صورتيكه معرفت را در حضرت حقّ مورد استعمالى نبوده ونسبت علم بخداوند تعالى حقيقت دارد ونه معرفت ؛ زيرا معرفت يعنى شناخت اجمالي وكلّى ، وعلم يعنى دانستن جزئي وتفصيلي ، كه اوّلى خاصّ انسان است ودوّمين اختصاص بحضرت حقتعالى دارد ؛ واز طرف ديگر علم گاهى مبناى عقلي دارد وگاه ديگر نقلي ، امّا معرفت كه شناخت كلّى است ؛ با شواهد وعلاماتى حاصل مىآيد كه عارف در تحصيل آن از تجارب ومباشرت در شهود بهره ميگيرد ؛ وكريمهء قرآني نمايانگر اين معنى است كه در سورهء محمّد فرمايد :
« وَلَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ ، وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ »
وبوضوح در اين آية ميتوان بفرق معرفت از علم پرداخت ؛ زيرا خداوند فرمايد : آنانكه در دل آنها مرضى است ومىپندارند كه خدا كينهء آنها را آشكارا نخواهد كرد ؛ بايد بدانند كه : اگر ما - خداوند