تحقيق دقيق در اينگونه مسائل را در مبحث مورد تحقيق ؛ بمطالعهء همين عنوان از كتاب « حكمتنامهء » اين مؤلّف توصيه ميكنم وخوانندهء خواهنده را بدان ارجاع داده واين مبحث را در همين عبارت بپايان ميرسانم ، تا از طور تحقيق اين مقدّمه بركنار نيفتد .
امّا بنحو مختصر در پيرامون صفات حضرت حقتعالى بايد دانست كه : بطور كلّى صفات يا محسوسند ويا معقول وهريك از ايندو يا عين موصوف ويا غير از موصوف ميباشند ؛ ولى صفات حضرت حقّ از قبيل محسوس نبوده وفرقهء مجسّمه ومشبّهه ويا اشاعره كه صفات را زايد بر ذات دانستهاند ، ويا برخى از كرّاميّه كه بمفارقت صفات از ذات عقيدة دارند ؛ راهى بضلالت پيموده وبخطا رفتهاند ؛ زيرا اينان بايد ذات حقتعالى را از صفات كماليّه عارى پنداشته ويا استكمال ذات أو را بأمري زايد بر ذات كه همان صفات است تصوّر كنند ، وسرانجام با قبول اين عقايد بايد ذات حقّ را فاقد كمال وفعليّت خاصّ صفاتى دانيم وتعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ؛ بهمين ملاحظه صفات حقّ براي ذاتش عين وجوب بوده وبقول أبو نصر فارابى ، در وجود ، واجب است كه وجوب علم وقدرت واراده بالذّات بوده ودر غير واجب الوجود يا ممكنات ، ذاتي نباشد ، تا مرتبت ايندو از يكديگر ممتاز گردد ؛ ونكتهء مهمّتر اينستكه هر صفتي عين ذات حقّ بوده وبا ديگرى از حيث مفهوم متفاوت وبلحاظ حقيقت وجودي عين يكديگرند وبا اين وصف ، عين ذات حضرت حقّ نيز ميباشند ؛ وسرّ اين مسئله هم در وحدت وبساطت وجود است وبرخى از أرباب كلام وفلاسفه بدين نكته دست نيافته وبعيني بودن صفات ، اوّلا با يكديگر وثانيا با ذات حقتعالى نائل نيامدهاند .
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 81
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٨١