وبگوييم : هريك از صفات هفتگانهء حيات وعلم واراده وقدرت وسمع وبصر وكلام نيز همانند ذات حقتعالى واجب بالذّات بوده ولزوما قديمند ولذا تكثّر قدماء هشتگانه وقدمت ذاتي آنها جايز است .
بنابراين ، نظريّهء اشاعره بويژه قدماء واقدمين آنها باطل بوده وانتزاع مفاهيم مختلفه از ذاتي واحد جايز ميباشد وهرگز خدشهاى در وحدت حقّهء آن وارد نخواهد كرد ، ودر نتيجة جميع صفات كماليهء حضرت حقّ با ذات أو متّحد در مصداقى واحدند .
بخش پنجم - اثبات حضرت حقتعالى از طريق برهان حركت :
فلاسفه وحكماء ومتكلّمان ، هريك در اين برهان از راهى خاصّ خود رفتهاند كه مورد تحقيق قرار خواهد گرفت :
1 - فلاسفه :
برهان اين متفكّران بزرگ ، در فلسفهء طبيعي براي اثبات واجب الوجود ، اينستكه : هر حركتي را از وجود محرّكى خاصّ آن گزيرى نبوده وبهمين ملاحظه هر محرّكى نيز لا محالة بايد بمحرّك ديگرى منتهى گردد كه در نهايت سلسله ، خود آن محرّك حاجتي بمحرّك ديگر نداشته ودر معرض تغيير وتحوّل وزوال قرار نمىگيرد ؛ وچون بجز برخى از فلاسفهء اقدم كه موضوع علم طبيعي را جسم از حيث عدم تحرّك ميدانستند ، قدماء ومتأخّران برخلاف آنها موضوع مزبور را جسم از لحاظ تحوّل وتغيير وحركت دانند ؛ چنانكه شيخ الرّئيس أبو على سينا - رحمة اللّه عليه - موضوع علم طبيعي را جسم از حيث تغيير وكون وفساد وانقلاب ، اعمّ از دفعي يا تدريجي دانسته است ؛ وبالآخرة بايد حركت در هرچيزى بمحرّكى پايان يابد كه خود آن محرّك در نهايت سلسله واقع شده ودر ذات خود هيچگونه حاجتي بمحرّك ديگر نداشته ، وآن محرّك نهايى كسى جز ذات واجب الوجود نميباشد ؛ وبقول شاعر خمسه ، نظامى گنجوى قهستانى :
بلى ، در طبع هر دانندهاى هست * كه با گردنده ، گردانندهاى هست
از آن چرخه ، كه گرداند زن پير * قياس چرخ گردون را ، همىگير
اگرچه ، از خَلَل يأبى ، درستش * نگردد ، تا نگردانى نخستش
چو گرداند ورا ، دست خردمند * بدان گردش بماند ، ساعتي چند
هميدون ، دور گردون زين قياس است * شناسد ، هركه أو ، گردونشناس است
2 - برهان حكماء :
اين انديشهمندان در اثبات ذات واجب الوجود از طريق برهان