تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
متصوّر نيست » . بنظر ميرسد كه اين معاصر - أعلى اللّه مقامه في الجنّة - بيان خود را از تعليقهء مدرّس وحكيم نحرير ، آقا ميرزا مهدى آشتيانى گرفته است ؛ زيرا آن فيلسوف در تعليقهء خود بر مصراع نخست بيت منظومهء حكيم سبزوارى ، مىنويسد : « ساير براهينى را كه در آنها از غير واجب استشهاد بدو كنند ، براهين « إنّى » نامند ؛ برخلاف برهان صدّيقين كه به برهان « لمّ » شبيه‌تر است ، تا به « انّى » زيرا در افادهء يقين علمي وجزم تامّ وكامل ، داراى شباهتى به « برهان لمّى » بوده ، ودر آن از غير ذات واجب ، بر اثبات ذاتش استدلال نشده است . ليكن قول آشتيانى عليه الرّحمه متين‌تر ميباشد ؛ زيرا برهان مزبور به « انّى » ربطى ندارد . با توجّه بقول ايندو حكيم متألّه ، بايد گفت : برهان « انّى » عبارتست از روش استدلال از وجود معلول بعلّت كه به برهان اكتشاف هم ناميده شده ، در صورتيكه برهان « لمّى » طريقهء استدلال از وجود علّت است بمعلول ؛ امّا برهان صدّيقين بهيچيك از ايندو شباهت نداشته ؛ ودر حقيقت نه انّى است ونه لمّى ؛ بلكه از ذات ، بذات استدلال ميكنند وفي الحقيقة ذات حقّ ووجود مطلق وفوق اطلاق وتقييد أو را كه أتمّ وأكمل ودر عين حال جامع كلّ مراتب وجودي از كامل وناقص وشديد وضعيف وأشرف وأخسّ ميباشد ؛ دليل بر ذات ووجود ونفس نفيس حضرت حقتعالى دانند ، بر وجهي كه نه از معلولات بعلّت وعلّة العلل پردازند ونه از علّت وجوبي بلحاظ همين علّيت ، بمعلولات ووجودات ديگر در مرتبهء نازل استدلال كنند ، بلكه حقيقت وكلّ هستى را يك وجود اشرف وأكمل شناسند كه كلّ مراتب امرى وخلقي داخل در حقيقت آن بوده ودر عين حال با اين تصوير ومعنى ، جايى براي علّت ومعلول باقي نخواهد ماند ؛ تا براهين انّى ولمّى تحقق يابد ؛ وبتعبير ديگر برهان صدّيقين ، خاصّ أنبياء ورسل ووارثان علمي آنان است ، كه وجود را در كلّ هستى از ذات واجب تا هيولاى عالم طبيعت ، يك حقيقت واحد بوحدت حقّه مىشناسند ، كه جز ذات وصفات وأسماء وافعال وآثار أو چيزى ديگر وجود نداشته وهرچه بقول فلاسفه وحكماء در تحت قانون علّيت ومعلوليّت درآيد ، همگى مظاهر أسماء وصفات وافعال وآثار ظاهر حقيقي وذات الهى است ؛ وعلى الأصول كثرتى در كلّ هستى از حيث تحقّق وجودي نيست ، تا علل ومعلولي از آن پديدار شده ومرتّب بمراتب شديد وضعيف وجزئي وكلّى وجزء وكلّ ونقص وكمال باشد وبقول شاعر عارف ، ميرمختوم :