حيات وعلم حقّند پرداخته وقيّوميت وجود واجب را نيز بجهت فيّاض وفعّال بودنش اثبات كرده وچون مراتب اشدّ وشديد ، طبق قاعدهء الأشرف فالأشرف ، تابع ذات اوست وذات أو برابر با برهان صدّيقين از ذات خود أو شناخته واثبات ميگردد ؛ پس جميع مراتب وجود اعمّ از أمر وخلق ومرسل ومقيّد وملك وملكوت هم با همين برهان در حدّ معرفت انسان درآمده وبالمآل برهان صدّيقين با اثبات ذات حقّ ؛ جميع مراتب وجود را اثبات كرده واز صفات حق گرفته تا مرتبهء هيولاى مبهمه وذرّات هباء با آن برهان ثابت ميگردند .
بنابراين ؛ هركه را قدرت وقوّت استنباط احكام فروع از اصلى واحد نيست ؛ واز مسلك صدّيقين جدا افتاد ، ناگزير مانند متكلّمان وبرخى از فلاسفه بايد از راههايى ديگر در اثبات ذات واجب الوجود كوشيده وهريك از ذات وصفات وافعال وآثار أو را با ادّله وبراهين ديگرى به اثبات رساند ؛ ودر اينصورت از مفادّ كريمهء :
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
غافل وجدا مانده وبايد بترتيب وتمهيد قواعد وأصولي غيرمستقيم ، به اثبات وحدت حقّهء واجب الوجود وصفات وافعال وآثار أو مبادرت كند ، كه با وجود رنجها ودقّت فكرى بسيار ، شايد بمرتبهاى از مراتب اعلاى معرفت صدّيقين دست نيابد .
اشكال بدو حكيم معاصر در إنّى يا شبه الّلمّ بودن برهان صدّيقين :
مرحوم حكيم متألّه سيّد حسين طباطبايى صاحب الميزان ، در حاشيهء خود بعنوان تعليقهاى بر برهان صدّيقين مندرج در أسفار چاپ جديد ، گويد : « برهان صديقين با اين بيان - يعنى نظر ملّاصدرا - همان برهان « انّى » بوده ودر آن از برخى لوازم كه همان حقيقت وجود داراى مراتب تشكيكى وتامّ وصرف ووجود ناقص ومشوب ، به بعض ديگر از لوازم وجود كه همان مرتبهء تامّ وصرف واجب الوجودي است ؛ سلوك نظري شده وآنچه ملّاصدرا - رحمة اللّه عليه - آورده است كه : « فيكون الطّريق إلى المقصود ، هو عين المقصود وهو سبيل الصّدّيقين » سلوك از ذات باريتعالى بذات أو واز ذاتش بصفات واز صفاتش بافعال وآثار أو ميباشد ، وشايسته است كه اين برهان ، حمل بر برهان « إنّى » گرديده ودر ميان ديگر براهين إنّى ، آنرا به برهان « لمّ » شبيهتر دانست ، وگرنه براي علّيت ذات واجب ، نسبت بنفس وصفاتش كه عين ذاتند ، معنئى نخواهد بود ، ونيز براي سلوك نظري از چيزى بنفس آن واز نفس بصفاتى كه عين نفس آن چيز باشند ؛ هيچ معنئى