الأشياء وذات واجب تعالى ميباشد ، وبنابر سرودهء اين مؤلّف حقير :
برى دان ذاتش از اطلاق وتقييد * براين آيين بود ، مبناى توحيد
پس ، چون وجود بذات خود واجب باشد ، چنين وجودي را واجب الوجود يا حضرت حقّ اوّل نامند واگر در وجود خود نيازمند بغير بوده وبدون آن تحقّق نيابد ، ممكن الوجود بوده ونخستين ، عين غنى وبىنيازى است ودومين ، عين فقر وحاجتمندى ميباشد .
بخش دوّم - در برهان صدّيقين :
اشرف وأوثق براهين در اثبات ذات حقتعالى همين برهان است كه بمفادّ كريمهء :
« أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى »
در سلسلهء وجود ، با توجّه ببطلان تسلسل ، نهايت كلّ مراتب ودرجات وجود بمبدء أعلى وعلّت أولى خاتمه يافته ؛ وذات حقّ صرف الوجود وعين شاهد ومشهود بوده ودر اين برهان از ذات حقّ بذات خودش استدلال ميشود ؛ وچنانكه حضرت علىّ بن الحسين ، سيّد السّاجدين وامام العارفين فرمايد : « الهى بك عرفتك وأنت دلّلتنى عليك ودعوتني إليك لولا أنت ، لم أدر ما أنت » وحضرت علي عليه السّلام در دعاى صباح ، در معنى برهان صدّيقين فرمايد :
« يا من دلّ على ذاته بذاته » ومولانا در مثنوى ، همين برهانرا در بيتي معروف در زبان أهل معنى ، سروده است :
آفتاب آمد ، دليل آفتاب * گر دليلت بايد ، از وى رخ متاب
حكماء وعلماء در اثبات ذات واجب الوجود از طريق معلول بوجود علّت پرداخته وبعلّة العلل رسيده وتسلسل علل را نيز باطل دانستهاند ؛ وحال اينكه ائمّهء معصومين - عليهم السّلام - وبه تبعيّت از آنان ، عرفاء شامخ نيز از راه برهان صدّيقين ، مطلوب خود را كه همين اثبات ذات واجب الوجود از طريق ذات خودش ميباشد ونه ممكن الوجود ؛ مبرهن نمودهاند .
شيخ فلاسفهء مشّاء ، أبو على سينا - كرّم اللّه وجهه وقدّس نفسه - در تعليقات خود در مقام اثبات ذات واجب الوجود ، ببرهان مزبور تمسّك جسته وعقيدة دارد آنچه وجودش براي خود واز ذات خود أو باشد ، حقّ وهرچه غير از اوست باطل بوده وشناخت حضرت حقّ بدانگونه كه در آيهء قرآني
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
آمده ؛ از طريق ذاتش ميباشد ونه از راه تحقيق در معلولات ، زيرا هرچه وجودش براي خودش باشد ، واجب است وصدر المتألّهين شيرازي - سقاه اللّه تعالى من رحيق رحمته - در