تحرّى حقّ معرفت اوست ؛ وگرنه ماهيّت هيچكجا ووجود همهچيز ؟ ، و « ما للتّراب وربّ الأرباب ؟ » وبقول حكيم سبزوارى :
ما ذاته ، بذاته ، لذاته * موجود الحقّ العلى صفاته
يعنى آنچه ذاتش بخود وبراي خود باشد ؛ موجودى است كه مستحقّ حمل مفهوم خود وثابت بوده وصفات أو در مراتبى أعلى ودور از دسترس خرد وانديشهء متفكّران ميباشد ؛ وهمين معنى با عمق ولطافتى بيشتر در كريمهء :
« شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
آمده ، كه سلب ونفى حيثيّت تقييدى از ذات واجب الوجود ، بگاه اطلاق موجوديّت براوست ؛ ودر اين معنى برخلاف اطلاق لفظ موجود بر ماهيّت ممكناتست ؛ زيرا حمل وجود بر آنها نيازمند بعلّت ومرجّح وجوبي بوده ولذا حيثيّت ممكنات تقييدى است ؛ در صورتيكه ذات حقّ اوّل ؛ با قطع نظر از ما سوى ، مستحقّ حمل وجود را بحيثيّتى اطلاقى وبلكه فوق اطلاق وتقييد دارد ؛ وما سوى اللّه وممكنات اگرچه استحقاق حمل وجود را دارند ؛ ليكن باعتبار ذات آنها نبوده واز حيث خود هيچ واز هيچ هم كمترند وپيش از عروض وجود بدانها واتّصاف هريك بوجود ، هرگز نميتوان مفهوم وجود را از ذات ممكنات انتزاع نمود ؛ وفرق ميان ايندو حيثيّت - اطلاقى وتقييدى - اينستكه در اوّلى نه تنها چيزى بر موضوع اضافه نميگردد ؛ بلكه اعتبار حيثيّت در آن بمنزلهء تأكيد است ؛ امّا در حيثيّت تقييدى ممكنات چنين نبوده وموضوع در آنها مقيّد ومضيّق است وهمين تقييد در آنها سبب كثرت در موضوع ميباشد ، در حاليكه در حيثيّت تعليلى ، حيثيّت عين عروض محمول بر موضوع است ؛ بدون آنكه قيدى براي موضوع باشد ، وبتعبير بهتر مراد از حيثيّت اطلاقى ، مقيّد گرديدن محيّث بهمين اطلاق است چه رسد بتقييد وبدين ملاحظه بايد دانست كه هر حيثيّت تقييدى واسطهء در عروض است ، در حاليكه تعليلى آن واسطهء در ثبوت بوده وبا امعان نظر در ايندو وجه ميگوييم : حضرت حقتعالى - جلّ جلاله - در موجود بودنش هرگز نيازمندى بچيزى نيست ، تا موجوديّت أو بدان چيز تصوّر گردد ، بلكه ذات أو ، بذات خود أو موجود بوده واز حيثيّت تقييدى وواسطهء در عروض مبرّى است ؛ وبهمين دليل ذات أو را موجود حقيقي نامند وغير از أو هرچه باشد ؛ غيرحقيقى بوده واز حيثيّت تقييدى بهرهورند ؛ ودر نتيجة ذات واجب الوجود ، في نفسه وبنفسه مستحقّ حمل وجود است ؛ ولى ممكنات در تحقّق وجود خود ، نيازمند بعلّت وجوبي بوده وبدون آن از حيث خود هيچند ؛ وشيئيّت در آنها از ناحيهء مشيّئى