تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
باطن ، وچون هر امر مشكلى را بزودى نميتوان ببطن آن رسيد ، آنرا باطن نامند ؛ وظاهر وباطن ، مانند اوّل وآخر از صفات خداوند تعالى است ؛ ومراد از باطن در مقابل ظاهر معرفت نهائي وحقيقي بوده ولذا در شناخت حضرت حقّ گفته‌اند : « ظاهر بآياته وباطن بذاته » ونيز آمده است : « ظاهر بأنّه محيط بالأشياء مدرك لها ؛ باطن من أن يحاط به » وبرخى عقيدة دارند كه مراد از ظاهر نبوّت است واز باطن ؛ عقل واز ظاهر محسوسات واز باطن معقولات ، ونيز در حديث آمده است كه : « انّ للّه حجّتين : حجّة ظاهرة وهو الشّرع - أو النّبى - وحجّة باطنة وهو العقل » ودر قول حضرت حقّ :
« وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ، ظاهِرَةً وَباطِنَةً »
كه نعمت ظاهري نبوّت است وباطني عقل . در حديث آمده است كه قرآنرا ظاهريست وباطني وبراي باطن آن هفت تا هفتاد بطن است كه تا رستاخيز وطامّة الكبرى هر بطني از آن در روزگارى ظاهر گرديده ودر عين اينكه حقيقت قرآن بتناسب ادراك وعقل وشهود ومعرفت مردمان در هر عصري ظاهر است ، همان ظاهر براي ديگران باطن بوده وبرعكس ؛ پس بقول جلال الدّين بلخى عارف وارف در مثنوى خود :
حرف قرآن را مبين كه ظاهرست * زير ظاهر ، باطني هم قاهر است
زير آن باطن يكى بطن دگر * خيره گردد اندر أو فكر ونظر
زير آن باطن ، يكى بطن سوم * كاندر أو گردد ، خردها جمله ، گم
بطن چارم را ، ز قرآن ، كس نديد * جز خداى بىنظير وبىنديد
همچنين ، تا هفت بطن اى بو الكرم * ميشمر تو ، زين حديث معتصم
تو ز قرآن ، اى پسر ، ظاهر مبين * ديو ، آدم را نبيند ، غيرطين
ظاهر قرآن ، چو شخص آدمي است * كه نقوشش ظاهر وجانش خفى است
در حديثي آمده است « انّ للقرآن ظهرا وبطنا وحدّا ومطّلعا » يعنى قرآنرا آشكارا ونهاني بوده وحدّ ومطلّعى دارد كه از حدّ بتفسير واز مطلّع بتأويل يا مراد حقّ طبق علم أو تعبير كرده‌اند ، وشادروان ، أستاذ حكيم وعارف سيّد كاظم عصّار گويد : بين ظهر وبطن هم مرتبه‌ايست ، چنانكه در بين بطن وحدّ ، وحدّ ومطلّع نيز دو مرتبه ميباشد كه جمعا بمراتب سبعه از أدنى تا أعلى ناميده شده است ، ودر تعريف « مطلّع » گويد : « المطلّع ما يستشرف به إلى الحقيقة الأحديّة الكلامية » . بهمين ملاحظه بر مفسّر لازم است كه بظاهر ومثال وباطن وحدّ ومرتبهء فيما بين حدّ ومطلّع بعلم ظنّى يا قطعي وأحيانا بعلم شهودي
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 50 | غلامحسين رضانژاد