تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
كمال در حضرت أو ذاتي بودن كلّ اين أوصاف است ؛ كه آثار واقتضاء هريك از أسماء وصفات أو بظهور ميرسد ؛ وچون سمع وبصر مخلوق أو ، صفتي است عارية از جانب حقّ - سبحانه وتعالى - ولذا أصول آنها در خداوند متعال ذاتي بوده وعبد ، كلام خدا را با سمعي كه حضرت بدو داده است مىشنود ؛ چنانكه مبصرات را با همين بصارت مىبيند وبا بصيرت مىفهمد . امّا بصر حقّ ، چيزى جز تجلّى علم أو در مشهد عيانى نبوده ، وآنچنانكه ذات خود را بعين ذات خود مىبيند ؛ مخلوق خويش را نيز بذات خود ديده ودر عين حال ، رؤيت حقّ براي ذات خود ، عين رؤيت أو براي مخلوق وى ميباشد ، وبهمين ملاحظه بصر وسمع يكى است ، وفرق آنها جز در مرائي ومسموع نخواهد بود ؛ پس خداوند متعال هميشه أشياء را ديده وأصوات را مىشنود وهمانند بقيّهء صفات ذاتي خود ؛ سمع وبصر نيز در أو عين ذاتش بوده وچون ذات أو بلحاظ واجب الوجود بودن ، عين كلّ أشياء در مرتبهء ظهور بمقتضاى أسماء وصفات وافعال وى ميباشد ؛ بنابراين ؛ بهمانگونه كه ذات ووجودش عين حيات وعلم واراده وقدرت است ؛ عين سمع وبصر نيز بوده وبهمين ملاحظه هيچ‌چيز از عين اللّه ناظر وسمع ذاتي أو بيرون وبركنار نبوده وحكماء راسخ در علم الوهيّت نيز ، در مقام تعريف سمع وبصر حقّ ، گفته‌اند كه چون همه‌چيز از أمر وخلق در علم حقّ حاضر است ؛ پس علم أو بمسموعات ومبصرات وملموسات ومتوهّمات ومتخيّلات نيز ؛ عين سمع وبصر ولمس وتوهّم وتخيّل اوست ، وبدين لحاظ كه حضرت حقّ را همانند خلقش نكنند ؛ براي صفات ديگر أو كه بيشتر تشبيهى است ، بعقد عناوينى جداگانه مانند خيال وتوهّم ولمس در أو مبادرت نكردند ؛ تا هم برعايت أدب در عبوديّت پردازند وهم نظير ملّييون وعلماى ظاهر ، از حدود وتوقيفيّات شرعي بدور نيفتند . بارى ، بهمانگونه كه وصف حقتعالى بسمع وبصر واجب است ؛ وصف أو بعلم داشتن بجميع مدركات جزئي ديگر از قبيل : شمّ وذوق ولمس وغيره نيز واجب بوده وعلم ذات واجب الوجود از هيچ امر حقيقي ديگر كه بهروجه داراى وجودي باشد ؛ جدا نبوده ومعطى شيئى فاقد آن نخواهد بود ؛ ليكن توصيف خداوند متعال بصفات خاصّ انساني ونيز بهر صفتي از صفات ممكنات ، مربوط بموجود بودن آن در حيطهء علم كلّى وادراك جزئيّات است ؛ بدين معنى كه بايد جميع آنها را در علم حضوري حقّ مندرج