تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
پس از وى ، جِرمهاى آسمانى است * كه در وى ، سورهء سبع المثاني است
نظر كن باز ، در جِرم عناصِر * كه هريك ، آيتي هستند ، باهر
پس از عنصر بُوَد ، جِرْم سه مولود * كه نتوان كردن ، اين آيات ، معدود
بآخر گشت نازل ، نفْس انسان * كه برناس ، آمد آخِر ، ختم قرآن
صدر المتألّهين ، در الهيّات أسفار گويد : برخى از محقّقان ، كلام را جز كتاب دانسته ودر فرق ايندو گفته‌اند كه كلام بسيط است وكتاب مركّب وكلام از عالم أمر بوده وكتاب از عالم خلق ميباشد ؛ واضافه‌تر اينكه كلام دفعي الوجود وكتاب تدريجي الحصول است ؛ زيرا عالم أمر از تضادّ وتكثّر وتغيير خالى بوده وبمفادّ
« وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
أَوْ هُوَ أَقْرَبُ »
ولى در معناى كتاب ، احتواى از كلمات وجودي شرط است وچنانكه در كريمهء قرآني نازل آمده :
« وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ ، إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
. ميتوان گفت كه كلام وكتاب امرى واحد بالذّات بوده ؛ ولى از حيث اعتبار متغايرند ؛ زيرا انسان هرگاه بكتاب يا كلامي تكلّم ميكند ؛ كلام أو بر كتاب نيز صادق است ؛ وعكس آن نيز صحيح بوده ؛ وبهمين ملاحظه صورت هر لفظ وكلمه‌اى داراى دو نسبت است : يكى بفاعل ومصدر ، وديگرى بقابل ومظهر ، كه آن بوجوب ودوّمين به امكان وبه اعتباري كلام است وبه اعتبار ديگر كتاب ؛ وبعلاوة وجوه مناسبتى هم در ميان ايندو برقرار ميباشد ؛ في المثل اينكه هرگاه كلام تشخّص وتنزّل يابد ؛ بصورت كتاب در مىآيد ، بدانگونه كه هر أمرى نازل گردد ، فعل ميشود . بنابراين ؛ صحيفهء وجود عالم عقلي وفعلى وخلقي ، همان كتاب اللّه بوده وآيات آن عبارت از أعيان ممكنات خلقي وصور موجودات خارجي است ؛ كه در صحائف موادّ جسماني ثبت گرديده ؛ تا از محسوس بمعقول متوجّه شويم وبنيّات خلقي را دليل برآيات امرى وعقلي ثابت در عوالم نفس وعقل بدانيم ؛ لذا براي كتاب وكلام ، مبدء ونهايتى است ؛ وچون صورت فعليّهء انساني مفطور به صورت الرّحمان ميباشد ؛ كلام وكتاب را بدو مثل ميزنيم ، زيرا وجود أو از جهتي كلام وبمناسبتى كتاب بوده ومصداق كامل : « خلق اللّه آدم على صورته » ميباشد .